تبليغاتX
کمی پنجره
کتابی درباره پسامدرن

بالاخره اولین اثرترجمه ای مستقل دکتربهرام بهین باعنوان پسامدرن توسط نشرققنوس منتشر شد.نویسنده این کتاب سایمون مالپاس است.

دکتربهین را از سال ۱۳۷۹ می شناسم.او دکترای ادبیات انگلیسی دارد وبه فلسفه معاصر غرب(شاخه قاره ای وبه خصوص هایدگر و دریدا وفوکو ) نیز علاقه وتسلط دارد.وی به خصوص درحوزه مسایل مربوط به مدرنیسم وپست مدرنیسم مطالعات عمیقی دارد.چند مقاله نیز تاکنون نوشته است.یکی دوتای آنها رادرمجله اشراق منتشر کرده ایم(ایشان عضوهیات تحریریه مجله اشراق هستند).یک سخنرانی هم حدودسه سال پیش درحوزه هنری استان آذربایجان شرقی برای ایشان ترتیب دادم که لوح فشرده آن سخنرانی باموضوع اخلاق معطوف به دیگری درادب وهنر مدرن وپست مدرن منتشر شد.دکتربهین باوجودتسلط کافی به حوزه های مورد علاقه خود متاسفانه تاکنون دست به ترجمه وتالیف اثر مستقلی نزده بود تااینکه بالاخره پس از سالها انتظار ،که همیشه به من قول می داد که اثری منتشر خواهم کرد، کتاب پسامدرن باترجمه ایشان منتشر شد.ترجمه کتاب خوب ومفهوم است .البته اشکالات ویرایشی وبرخی موارددیگر وجود دارد که شاید درفرصتی دیگر به آنها اشاره کنم.اگر آقای دکتر بهین به کارترجمه وتالیف دراین حوزه ادامه دهند خلاء مهمی رادرحوزه اندیشه کشورمان می توانند پر کنندو من وبرخی دوستان دیگر راازشر خواندن ترجمه های نامفهوم ومشکل دار پیام یزدانجو،امیدمهرگان،مرادفرهادپور وتاحدودی سیاوش جمادی رهایی بخشند.(البته من خیلی وقت است که ازاین دوستان چیزی نمی خوانم وبه ضرورت وازروی ناچاری گاهی به ترجمه آنها رجوع می کنم).مقالات منتشر شده بهرام بهین  صلاحیت اورابرای این کارتایید می کند.

 

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:41  توسط حسن اسدی 

روايتي باعصبانیت ازتناقضات روشنفكري

نگاهي به پرونده آراء و عملكرد سروش درهفته نامه پنجره

سرعت انتشارهفته نامه ها براي نقد به موقع مطالب آنها فرصت نمي دهد.هفته نامه پنجره يكي دو هفته پيش(سال اول،شماره ۱۵ ،۲۵ مهر)  پرونده اي را براي بررسي آراءوعملكرد عبدالكريم سروش اختصاص داد .دراین پرونده گفتگوهایی بامحمدمنصور هاشمی،صادق زیبا کلام ومحسن غرویان وچندمقاله و یادداشت منتشر شد .این ویژه نامه" ناآرامی درجهان اندیشه "نام داشت.این ویژه نامه مطلبی افزون برآنچه قبلا درنقد دکترسروش گفته ونوشته شده دربرنداشت.می توان  این ویژه نامه را روایت فشرده ای از نقدهای متعددی که براندیشه سروش مطرح شده دانست.طبیعی است که برخی از این نقدهای روایت/مطرح شده وارد هستند.اما نکته ای که دراین نشریه آزاردهنده بود لحن بدوتمسخرآمیز نویسندگان مقاله ها بود.دوستان نشریه که خود درمقاله" سروش واصل الاصول اخلاق علمی"ازلحن کنایه آمیز او درباره اشخاص و درهم آمیختن نقد اندیشه بانقد اندیشگر توسط سروش انتقاد کرده بودند،درسراسر ویژه نامه گرفتار چنین خطایی شده بودند.مقالات باعصبانیت وناراحتی خاصی نوشته شده بودندوجای جای آنها ازتمسخر و کنایه وتعریض پربود واین خود جای نقد دارد.اشتباه یک اندیشمند دربرخی ساحت های اندیشگی او سبب نمی شود که پرونده وی را مختومه بدانیم و آثار اورا از هرگونه مطلب صحیحی عاری بدانیم وبرخورد سبک ونامودبانه ای با او داشته باشیم. عبدالکریم سروش باهمه ضعف ها وقوت های اندیشگی خود،چنانچه دریکی ازمقالات نشریه پنجره  نیز به آن اشاره شده،یکی ازچهره های جریان ساز عرصه اندیشه درایران به شمار می آید.

دونکته دراین ویژه نامه پررنگ شده،یکی نوسانات و دگرگونی هایی که دراندیشه سروش به وجود آمده وآن رانقطه ضعفی برای سروش شمرده اند درحالی که تغییر وتجدیدنظردرآراء و دیدگاهها عملی کاملا طبیعی است وهرانسانی در طول مطالعات و تجربیات خوددچارچنین تغییر ها وتحول هایی می شود.بنابراین تغییروتحول درفکرواندیشه انسان به خودی خود بد نیست.آنچه بد است این است که انسان نقدناپذیر باشدودریک گونه اندیشه جمودپیداکند.صورت دیگرقضیه هم این است که شخصی به صورت مصنوعی وتظاهری به منظورجلب منافع زودگذروبرای همراهی باجو به تغییراندیشه تظاهرکند.تغییراندیشه وتجدید نظر درآراء و اعتقادها به شرط گشودگی دربرابر نقدو درمرحله ای متوقف ومحدود نشدن امرپسندیده ای است.

نکته دیگری که درویژه نامه پررنگ است اشاره وتاکید بر موسس نبودن و نظام مند نبودن اندیشه سروش است.آقای محسن غرویان می گوید:"دکترسروش دراندیشه های خودش بیشتر یک نقاد است ویک اندیشمندنظام ساز نیست..." وسپس اشاره می کندتاسیس یک نظام مشکل تر از نقد است.آری دکترسروش اندیشمندی موسس نیست امادردوره معاصر اندیشه ایران تمامی اندیشمندان همین گونه اند یعنی چنین نیست که بقیه همه موسس باشند وفقط سروش مقلد!،همچنين درعرصه انديشه، نقد جايگاه بسيار والايي دارد.درمورد اهميت نقد وتخریب نظام های اندیشگی موجود درعرصه اندیشه بشری در كتاب فخررازي تاليف استاد دكتر اصغر دادبه (انتشارات طرح نو)و مقاله"دريدا وساختار شكني"تاليف دكتر محمود خاتمي (مجله اشراق،دفتر سوم)  مطالب سودمندی مطرح گردیده است.

دردوجای ویژه نامه  به صراحت گفته شده که سخنان سروش از خودش نیست وآنها رادرآثاردیگران خوانده وبه نام خودش مطرح کرده.لازم است بگویم اولا سخن کاملا نو وبدیع درعرصه اندیشه حکم کیمیا رادارد وچنین سخنانی همیشه نادربوده اند.ثانیا منابع غربی و شرقی قبل از سروش وبعد از سروش دراختیار همه بوده ،چرا فقط سروش چنين مطالبي بيان كرده؟اين نشان مي دهد وي يكي دو سروگردن از همگنان خود بالاتربوده.ثالثا مهم اين است كه انديشه سروش نظام مند است ومنظومه فكري مشخصي داردوالبته اين به معناي عدم تناقض درآراء او نيست. رابعا تاجایی که من مطالعه کرده ام وی منابع اندیشه خود راپنهان نکرده وباصراحت ازآنها نام برده است. 

خلاصه، قصدمن دفاع از سروش نيست بلكه مي خواهم بگويم درنقد نبايد انصاف را ازدست بدهيم.به نظر من انتقاد ازسروش رامي توان درسه محور اصلي بيان كرد:يك) ميزان نقد پذيري ايشان ،به نظر من،بسياركم است و لذا به جاي تواضع دربرابر حقيقت هميشه به جدال و پاسخ گويي و عكس العمل تند و تحقير منتقد مي پردازد. دو)درمسايل ومباحث مربوط به دين و روشنفكري ديني گرفتاريك مشكل اساسي است وآن اينكه مابين نگاه بيروني وفارغ دلانه فلسفي بانگاه دروني ودرگير كلامی وروشنفكري ديني تمايز قايل نيست به بيان ديگر ايشان به اين مطلب چندان اعتنا ندارد كه روشنفكر ديني بالاخره ديندار است ودغدغه دینی دارد وچنین فردی بايدخود رادراختياردين قرار دهد نه دين رادراختيارخود لذا درنظریه پردازی واظهارنظر درخصوص آموزه های دینی باید به اسلام یک (کتاب و سنت به معنا وگستردگی ای که نزدشیعه است)مراجعه کند.عنصرمقوم دينداري تسليم وانقياد است.(براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به كتاب راه رستگاري (جستاری درمعنای اسلام و ایمان ) تاليف آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني،نشر بوستان كتاب قم ) .  درهمين موضوع " وحي" ،که سبب بحث ها وجدل هایی شد، يك بار مي توان ازمنظری فلسفي سخن گفت و درباره آن نظريه پردازي كرد و حرفهاي زيادي گفت،اما این گونه نمی توان به ماهیت وحی چنانچه درواقع رخ داده پی بردبلکه فرد ديندار بايدتحقيق كندكه صاحب وحي ومخاطب اصلي وحي دراين باره چه گفته اند.  سه)آقاي سروش درنقدجمهوري اسلامي ايران منصفانه عمل نمي كندومحسنات را نمي بيند.البته برخي نقدهاي ايشان نيز وارد است.اساسا هيچ نظامي بدون نقد نمي تواند به پيشرفت واقعي خود دست يابد و لذا از هرنقدخوبي از هركس كه باشد بايداستقبال كرد.متاسفانه روال فعلی چنین نیست.

هريك از اين نكته هاقابليت بحث و بررسي و توضيح بيشتردارد اما دراينجا بيشتر از اين نمي توانم بنويسم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:10  توسط حسن اسدی  | 

تبلیغ با محوریت "سکوت" و "مراقبه"

سیصدمین شماره هفته نامه آذرپیام منتشر شد.دراین شماره نوشته ای از من باعنوان تبلیغ بامحوریت سکوت و مراقبه آمده است.من دراین مقاله به آسیب شناسی تبلیغ دینی (بااشاره به ماه رمضان) پرداخته ام . به زودی متن مقاله را اینجا می آورم. هفته نامه آذرپيام را ،علی رغم انتقاداتی که به آن دارم ،ازنشريات خوب و ارزنده تبريزمي دانم و وتا جايي كه مطلع هستم درميان روزنامه ها و هفته نامه هاي شهرما تنها نشريه اي است كه مطالب آن تماما توليدي است.

نسخه پی.دی.اف متن مقاله در هفته نامه آذرپیام

امروز پنج شنبه ۲۳مهر گفتگویی با استاد دکتر اصغر دادبه با عنوان "خرد ایرانی "در ویژه نامه روزنامه اعتمادمنتشر شده است.به دوستان پیشنهاد می کنم آن را حتما مطالعه کنند.

همچنین باخبرشدیم پژوهشگر تبریزی استاد سید جمال ترابی طباطبایی به رحمت حق واصل شدند.استاد ترابی طباطبایی محقق آثارباستانی آذربایجان و سکه شناس بود و درشکل گیری و تجهیز موزه آذربایجان نقش بسیار مهمی داشت. پیکر ایشان صبح امروز از مقابل مقبره الشعرای تبریز به طرف وادی رحمت تشییع شد.روحش شاد.

2 نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:19  توسط حسن اسدی  | 

نظر آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی

درباره اعترافات و برخی مسایل انتخابات

آيت‌الله العظمي حاج سيد‌محمد عزالدين ‌حسيني‌زنجاني، مهم ترین مرجع تقليد مشهد و ازاعاظم فقهای حاضر، در پاسخ به استفتای يكي از مقلدان تبریزی، اعتراف از روي اكراه را فاقد «اثر شرعي» دانست. همچنين يادآور شد كه در مناظره‌ هاي انتخاباتي امسال حدود شرعي رعايت نشده است. متن استفتا از آيت‌الله العظمي عزالدين‌حسيني‌زنجاني به اين شرح است:

محضر مبارک مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی (دامت برکاته)

باعرض سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر برای حضرتعالی

پس از انتخابات مسائلي پيش آمد كه شرعي‌بودن آن مسائل در ميان مردم مورد سوال است، مستدعي است حكم شرعي دو مساله زير را بيان فرماييد: الف ـ اقرار از نظر شرعي با چه شرايطي نافذ‌ است و انكار بعد از اقرار چه حكمي دارد. ب ـ مناظرات براي اولين‌بار در صدا‌و‌سيما برگزار شد؛ در مناظرات شرعا صحيح است طرف مقابل را متهم ساخت و اگر چنين عملي صورت پذيرد، حكمش چيست؟»‌ بااحترام.

 متن پاسخ آیت الله العظمی حسینی زنجانی بدین شرح است:

ج ۱ ) بسمه تعالی   يكي از شرايط شرعي نفوذ اقرار، عدم اكراه است و اگر اقراري با ضرب‌و‌شتم گرفته شده باشد فاقد اثر شرعي است. حال ضرب‌و‌‌شتم انجام نشده ولي با تهديد به ضرب‌و‌شتم اقرار گرفته شده باشد، چطور؟ باز چنين اقراری فاقد اثر شرعي است . در صورت پيشنهاد اخذ فلان مقدار پول و نداشتن توان پرداخت و به ناچار اقرار كند اين فرض هم فاقد اثر شرعي است. انكار بعد از اقرار هم چنانچه اقرار اكراهي نباشد در حق‌الناس مسموع نيست و در حق‌الله نيز مسموع نيست الا‌ رجم و قتل»

ج ۲ ) در مناظراتي كه پخش شد متاسفانه حدود شرعي در آنها رعايت نشد چه اينكه اولا: مناظرات معمولا در تحليل برنامه‌هاي طرفين و نقد آن است نه عرصه‌اي براي تصفیه حساب‌ها. ثانيا: بعضي از مباحث مطرح شده ماهيت قضايي دارد تا در محكمه ثابت نشود نمي‌توان رسانه‌اي كرد. دزدي در اسلام حد دارد و آبروي طرف مطرح است. چنانچه در محكمه ثابت نشود رسانه‌اي كردن آن حرام است. لروایه النبوی(صلی الله علیه و آله ): "فان دماءكم و اموالكم و اعراضكم عليكم حرام... " (بحار،ج۳۷ ،ص ۱۱۳ )

والله العالم.

سیدمحمدعزالدین حسینی زنجانی

۱۳۸۸/۵/۱۹

 

*اصل استفتاء و پاسخ معظم له (اصل دستخط ) نزد اینجانب است.

**به دلیل کم کاری دوستان دفتر مشهد و کم فعال بودن سایت آیت الله العظمی حسینی زنجانی علاقمندان می توانند از طریق دفتر زنجان و تبریز از نظرات این مرجع عالی قدر و صحت انتساب مطالب به ایشان آگاه شوند.خبری هم که دربرخی سایت ها آمده مبنی برتقدیر ایشان از خدمات دولت  من از دفتر ایشان جویا شدم که گفتند جمعی از طرف دولت (ازجمله وزیر علوم) باایشان دیدار کرده اند که در این دیدار معظم له فقط شنونده بوده اند وغیر از تعارفات معمول هیچ سخنی در این جمع بیان نکرده اند.

          دفتر زنجان : ۰۲۴۱۳۲۳۶۰۰۰        ،       دفتر تبریز :۰۴۱۱۵۲۴۴۲۳۱

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:45  توسط حسن اسدی  | 

مردم سالاری فقط رای دادن نیست

درباره انتخابات و رويدادهاي پس از آن حرفهاي زيادي براي گفتن وجود دارد امابه تعبير حافظ:

گرچه از آتش دل چون خم مي مي جوشم  / مهر برلب زده خون مي خورم و خاموشم *

برخي چيزهايي كه دراين چند روزه ديديم سنخيتي با آرمانها و اهداف جمهوري اسلامي ايران نداشت.استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي مي گويد:"هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد...من اعلام مي كنم كه دررژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار وجود ندارد و از به اصطلاح كاناليزه كردن انديشه ها خبر و اثر نخواهد بود"(ص 11).  با انديشه و ميزان آزادي براي آن فعلا كاري ندارم اما اين چند روزه اعمال محدوديت شديد برجريان اخبار و اطلاعات و رسانه هاي ارتباطي را در سطح وسيع ديديم .لذا به اجمال عرض می کنم که مردم سالاری فقط در رای دادن خلاصه نمی شود.دسترسی آزاد به اطلاعات،انتظار از صدا و سيما براي اطلاع رساني كامل و غير جانبدارانه،پيگيري مطالبات گروههاي مختلف مردم از مجاري مدني، احساس امنيت براي ابراز راي و نظر شخصي از مولفه هاي مردم سالاري است و اين حقوق نيز بايد براي مردم ما تامين گردد.

نكته ديگري را نيز سربسته مي گويم :تمامي فعالان در عرصه انتخابات فرزندان اين ميهن و خواهان پيشرفت و سربلندي ايران اسلامي هستند و بايد از توانمنديها و از فكر و انديشه آنها استفاده گردد.چرا گروهي سعي دارند غير خود را بيگانه و نامحرم با انقلاب و كشور بدانند؟ به نظر من انحصار گرايي از سوي هركس و هر جرياني پسنديده نيست و برخلاف مصالح ملي ماست. ازسوی دیگر همه مردم ایران باهرگرایش و سلیقه و اندیشه بالاخره ایرانی هستندوباید خواسته هاوانتظارات قانونی و مشروع آنها مورد توجه قرار گیرد و مسئولان نبایدطوری رفتار و موضع گیری کنند که مردم فکر کنند که آنها مسئولان یک طیف و یک جریان هستند.ایران برای همه ایرانیان.

ویک نکته دیگر.دردهای ملت و کشور ما مشخص است.درمانها و راه حل ها نیز تاحدود زیادی روشن است.فقط خواست و اراده جدی و عقلانیت و تعادل و شایسته گزینی در مسئولان رده های مختلف وجود ندارد.فرصت ها از دست می رود و فقط مشغول حرف زدن و فرافکنی هستیم.هرروز هم خودمان را تحت عنوان مقدسی پنهان می کنیم.تقرب به حضرت صاحب الزمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)باحرف و ادعا و ظاهر سازی تحصیل نمی شود.راه را خود ایشان نشان داده اند:"فلیعمل کل امرءمنکم ما یقرب به من محبتنا" یعنی هریک از شما باید به آنچه به وسیله آن به دوستی ما نزدیک می شود عمل کند.** درساحت فردی و ساحت جمعی بااعمالی که حضرات معصومین(علیهم السلام)آنها را نیکو دانسته اند می توان به این بزرگواران تقرب پیدا کرد.باصدق و صداقت و مدارا و سعه صدر و تعهد واقعی در انجام وظیفه وتواضع وعقلانیت واعتقاد و ایمان حقیقی می توان به مردم خدمت کردونزد خداو اولیاء او منزلتی پیدا کرد.حرف و ادعا بس است اندکی هم تلاش و مجاهده نماییم.

افزوده جديد. اين هم سخن پر معناي يكي از مراجع تقليد .آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني پس از انداختن راي خود درصندوق راي گفته است:"منتخب مردم بايد متوجه اين امر باشد كه مردم مامردمي دل شكسته هستند و براي اسلام فداكاريهاي زيادي كرده اند بنابراين شخص منتخب نبايد با هوس ها و اعمال خود اين فداكاري ها را باطل كند."

 

*بيت مطابق ضبط عيوضي درج شده است:ديوان حافظ ،تصحيح دكتر رشيد عيوضي ،غزل ۳۳۱ ،نشر اميركبير.

**به نقل از:  الطلعه الرشیده ،تاليف مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم مولانا،ص ۸۱،چاپ تبريز.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:6  توسط حسن اسدی  | 

شریعتی پس از سی و دوسال
 

شماره جدید ماهنامه تدبیر فردا منتشر شد.دراین شماره مقاله ای از من با عنوان" شریعتی پس از سی و دوسال" چاپ شده است.مطالعه این نشریه و مقاله خودم را به دوستان پیشنهاد می کنم.

همچنین در ارج نامه دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی باعنوان خرد و خردورزی که اخیرا ازسوی خانه کتاب ایران منتشر شده مقاله ای از من با عنوان" عبدالقادر اهری و شیخ اشراق" چاپ شده است.

افزوده جديد.مدخل صفي الدين هندي ارموي (متكلم اشعري) كه به درخواست بنياد دايره المعارف اسلامي نوشته بودم جهت چاپ در دانشنامه جهان اسلام پذيرفته شد و در يكي از مجلدات اين دانشنامه منتشر خواهد شد.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:14  توسط حسن اسدی  | 

نازنینی تو ولی در حد خویش...
تاملی بر عادت ناپسند اغراق درباره اشخاص

 هفته گذشته هفته نامه آذرپيام گفتگوي كوتاهي با من انجام داد.يكي از سوالها اين بودكه چرااين همه نقد ميكني؟ومن پاسخ دادم كه چون به اندازه كافي مدح و اغراق و بزرگ نمايي در محيط ما وجود دارد و رواج همين روحيه سبب مي شود كه واقعيت ها پوشيده بماند وسرانجام نيز چه در ساحت فردي و چه در ساحت جمعي همگي متضررمي شويم و خواهيم شد.در اين مجال مي خواهم به دو سه نمونه اخيردراين موضوع اشاره كنم.

 يك)چندروزي از رحلت مرجع عالي قدر آيت الله العظمي بهجت مي گذرد.مطالب بسياري در خصوص ايشان گفته شد.ايشان را داراي جامعيت در علوم اسلامي خواندند.دريكي از وبلاگها در مورد مرجعيت پس از ايشان سخناني نوشته شد.يكي از همين وبلاگها بابررسي وضعيت مرجعيت پس از آن مرحوم  نوشت كه پس از وي آيات عظام منتظري،وحيد خراساني ،وسيستاني سه ضلع مهم مرجعيت شيعه را تشكيل مي دهد.وحرفهاي ديگري از اين قبيل.من به چنين مطالبي جز عنوان اغراق و شيفتگي نام ديگري نمي توانم بدهم.آري آيت الله العظمي بهجت در جواني به فراگيري فقه و اصول و فلسفه  و عرفان وبالضروره تفسير پرداخته بود اما سيره شخصي و حيات علمي ايشان نشان مي دهد كه وي در درجه اول به عنوان عارف(اهل سيروسلوك نه اهل عرفان نظري) ودر درجه دوم به عنوان فقيه مطرح بودند وبه اين دو حوزه دلبستگي داشتند وفقط در زمينه فقه به تاليف كتاب پرداخته بودندودر زمينه هاي تفسير،فلسفه،كلام،حديث ورجال هيچ اثر ومطلب و نوشته اي از ايشان  برجاي نمانده است ،فهرست آثار ايشان مدعاي مارا اثبات مي كندو بنده نيز كه به مطالعات اسلامي علاقمند هستم و اغلب آثار را مي بينم تا به امروز چنين نوشته هايي از ايشان نديده ام. اما مرجعيت پس از ايشان.اولا در عصري كه ما در آن قرار داريم عصر تعدد مراجع است و همزمان چندين مرجع مطرح هستند و لذا مثل زمانهاي سابق(مثل زماني كه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع مطلق بودند)نيست كه پس از فوت يك مرجع آینده مرجعيت قابل بررسي و تامل باشد.در شرايط فعلي پس از فوت يك مرجع مقلدان وي يابا اجازه مجتهد زنده در تقليد او باقي مي مانند(چنانچه فقهاي فعلي همگي بقاء برتقليد ميت را جايز مي دانند) و يا اينكه به مرجع ديگري مراجعه مي كنند.نكته ديگر اينكه فعلا مرجعيت به صورت حداكثري در هيچ كس متعين نيست و به عنوان نمونه تعداد مقلدان مقام معظم رهبري و آيت الله مكارم شيرازي از مقلدان آن سه مرجعي كه دوستمان نام برده بيشترندو آيت الله منتظري نیز مرجع محلي به شمار مي آيد.آری در حوزه نجف فعلا آیت الله سیستانی مرجع درجه اول محسوب می شود و درحوزه مشهد آیت الله حسینی زنجانی چنین جایگاهی دارد و در حوزه قم نیز سنتا آیت الله وحید خراسانی چنین موقعیتی دارد هرچند که مقلدان برخی از  مراجع دیگر از مقلدان ایشان بیشتر است.

دو)ارج نامه دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني با عنوان خرد و خرد ورزي به تازگي منتشر شد.اينجانب نيز در این مجموعه مقاله اي به خدمت استاد تقديم كرده ام.اين ارج نامه نيز همانند ديگر ارج نامه هاصرفا پر است از تعريف و تجليل.ايشان را فيلسوف گفتگو ی تمام عیارلقب داده اندونوشته اند كه تمامي خصايص يك حكيم مسلمان در ايشان جمع است و وي فيلسوفي تاريخ نگر است و….بايد عرض كنم كه دكتر ديناني يكي از اساتيد مطرح فلسفه اسلامي است و در مواجهه با فلسفه اسلامي سبك و نظر به خصوصي داردوخود من نيز سواد فلسفه اسلامي ام بیشتر مرهون ارتباط با ايشان و مطالعه آثارشان است اما به  ايشان نقد هاي جدي نيز وارد می دانم كه به تفصيل بايد بيان گردد.فقط به يك نكته اشاره مي كنم :ايشان اصلا اهل گفتگو نيست وفیلسوف گفتگوی کم عیاری هم نیست چه برسد به اینکه تمام عیار باشد .ایشان اهل جدال و جدل كلامي غیر احسن است و من تا به حال نديده ام كه ايشان در بحث مطلبي را بپذيردو به اصول گفتگو كه رسيدن به حقيقت است ملتزم باشد.در نظرات خودشان تعصب عجيبي دارند و نام آن را غيرت علمي گذاشته اند ودر برابر منتقدان ومخالفان خود عصباني مي شوندوپرخاش مي كنندوطرف مقابل را تحقير مي كنند.چندبار هم به خود ایشان عرض کردم که اساتید و دانش آموختگان فلسفه باید الگوهای عملی تواضع در برابر حقیقت باشند اما اثری نداشت.

سه )چند روز پيش فراخوان همايش بزرگداشت استاد اسماعيل رفيعيان را ديدم.تبريز كه عموما به مفاخر خود بي اعتنا است اين بارمي خواهد براي استاد رفيعيان همايش بزرگداشت برگزار كند.استاد رفيعيان انسان خوب و بزرگواري بود و من نيز به خدمت ايشان ارادت داشتم امااستاد رفيعيان نه در رشته خود استاد برجسته و محققي بود ونه اثر مكتوبي تاليف كرده بودبلكه بيشتر به عنوان رجل سياسي و انساني ميهن دوست مورد احترام همه بود،حتي در حوزه سياست نيز خاطرات خودش را ننوشته بود.حال فراخوان مقاله دادن در مورد ايشان چه معنايي دارد.شركت كنندگان از چه ودر باره چه خواهند نوشت.حتما همايش تبديل به محفل خاطره گويي خواهد شد.با چنين كارهايي اوضاع علمي و فرهنگي كشور را از اينکه است آشفته تر نسازيم و همه چيز را فداي مصلحت هاي خود و خود خواهي خود نكنيم.

2 نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:7  توسط حسن اسدی  | 

درویش گنج بخش

یادی از استاد دولت آبادی

فرزانگان تبریز یکی پس از دیگری جامه عوض کرده و به سرای باقی می شتابند و ما می مانیم و هر روز دریغاگویی و آه و افسوس برای یکایک این بزرگان. این بار نوبت استاد عزیز دولت آبادی بود. عزیز دولت آبادی نیز ما را ترک گفت. در این مجال قصد ندارم به رثا و مرثیه بپردازم بلکه سعی خواهم کرد تا سیمایی نسبتاً جامع از حیات فرهنگی این استاد فرزانه عرضه بدارم.

در خبرها و اعلامیه ها بر عنوان «شاعری» استاد بیشتر تاکید کرده بودند و کفه سنگین شخصیت ایشان را شاعری آن عزیز قرار داده بودند. باید عرض کنم که آنچه دولت آبادی را دولت آبادی کرده نه شاعری وی بل تحقیقات و تتبعات ادبی و تاریخی و متن پژوهی اوست. اگر بخواهیم استاد عزیز دولت آبادی را به طور صحیح معرفی کنیم باید بیشتر بر بعد تحقیقی آن فقید سعید تاکید کنیم. استاد عزیز دولت آبادی را به حق باید محقق برجسته «تاریخ ادب فارسی در آذربایجان» بدانیم. چنانچه در کتب تاریخ ادبیات فارسی خوانده ایم پس از ماوراءالنهر و خراسان یکی از اولین جاهایی که زبان و ادب فارسی در آن رواج یافته تبریز و آذربایجان است و آذربایجان از مراکز برجسته فرهنگ وادب ایران زمین بوده و اهمیت تبریز و آذربایجان در ادب فارسی تا به امروز پاییده است. («ادبیات در تبریز»، اصغر دادبه، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج 14)

شعرای آذربایجان سهم بزرگی در تکوین و کمال ادب فارسی داشته اند. ما اطلاع جامع و کامل در خصوص کمیت این شاعران و کیفیت کار آنها را مدیون اثر تحقیقی استاد دولت آبادی هستیم. دولت آبادی در اثر سترگ سخنوران آذربایجان (از قطران تا شهریار) به معرفی 352 تن از این شاعران و سخنوران، که 220 تن از آنان متعلق به تبریز هستند، همت گماشته است. اثر تحقیقی سخنوران آذربایجان در کنار جامعیت و دقت علمی که در تدوین آن به کار رفته، از منظر روش و شیوه تذکره نویسی نیز حائز اهمیت است. کسانی که با تذکره های مربوط به شعرا سر و کار داشته اند می دانند که مولفان تذکره ها اغلب از رویکرد انتقادی عاری بوده اند و هرچه شنیده اند و دیده اند، بدون اینکه سبک و سنگین کنند، در تذکره خود آورده اند و در موارد زیادی در مورد چند شاعر عبارات تکراری و کلیشه ای ثابتی را به کار برده اند. استاد دولت آبادی در تدوین این اثر و چند اثر دیگر خود به روش انتقادی عمل کرده اند و تا حد توان غث و سمین این تذکره ها را از هم باز شناسانده اند.

از حوزه های دیگر کار استاد دولت آبادی متن پژوهی و تصحیح متون ادبی را باید نام ببریم. در حوزه تصحیح متون، آن استاد فقید، با پشتکار و تلاش و کوشش ستودنی، موفق گشته که تصحیحی علمی از دیوان خیالی بخارایی، دیوان کمال خجندی و روضه اطهار حشری به محققان و دانشوران عرضه بدارد. آخرین کار استاد در حوزه تصحیح، تصحیح خلاصه الاشعار و دیوان ملک محمود تبریزی بود. از این دو اثر اخیر (خلاصه الاشعار و دیوان ملک محمود تبریزی) فقط یک نسخه در دست است و آن نسخه منحصر به فرد این دو اثر در «سفینه تبریز» است. بازخوانی نسخه منحصر به فرد دشواریهای زیادی دارد و فقط از عهده شخصی بر می آید که در حوزه کاری خود از اشراف کامل برخوردار است. استاد دولت آبادی در بازخوانی این دو اثر متحمل زحمت بسیاری گشته بود. به طوری که مدت ها به دردچشم مبتلا شده بودند. (چنانچه خود به نگارنده فرمودند) اما به دلیل عشق و علاقه به فرهنگ ایران زمین به این کار کمر همت بسته بودند؛ استاد دولت آبادی خود می گوید: «نگارنده به حکم علاقه ای که به زنده نگاه داشتن احوال و آثار سخنوران آذربایجان داشته و دارم، بدون اندیشه از دشواریهای موجود از قبیل منحصر به فرد بودن نسخه و احیاناً مغشوش و ناخوانا بودن آن، قدم در وادی طلب نهادم و سرزنشهای خار مغیلان مشکلات را به جان خریدم و به تصحیح این دو رساله پرداختم. (به نقل از پیشگفتار، ص11)

از آثار دیگر استاد باید به سرایندگان شعر فارسی در قفقاز، فرهنگ لغات و تعبیرات ترکی در متون ادب فارسی و تحفه درویش اشاره کرد.

در کنار آثار تحقیقی و ارزشمند استاد باید یادی نیز از دیگر فعالیتهای وی داشته باشیم. استاد دولت آبادی مفتخر به کسوت معلمی بودند و از معلمان عاشق روزگار ما به شمار می آمدند. تلاش وی در تکمیل مطالعات مربوط به مقبره الشعرا و گورستان کوی سرخاب و همچنین تحقیق و کشف محل آرامگاه کمال خجندی نیز فراموش نشدنی است. آن استاد فقیددر حفظ و نگهداری و توسعه کتابخانه ملی تبریز (کتابخانه مرکزی تبریز) زمانی به عنوان مدیر کتابخانه و در مقطعی دیگر به عنوان عضو هیات امنای کتابخانه نقش به سزایی داشته است.

از استاد دولت آبادی بسیار می توان سخن گفت اما ما فعلاً به این مقدار بسنده می کنیم. قطعاً ادب و متانت و بزرگواری او و آثار مکتوب متعددی که از خود به یادگار گذاشته است هیچ گاه از حافظه آذربایجان و ایران اسلامی فراموش نخواهد شد و نام دولت آبادی در کنار نام بزرگان دیگری چون عبدالرسول خیام پور، جعفر سلطان القرایی، سید حسن قاضی طباطبایی، منوچهر مرتضوی و رشید عیوضی و ... به عنوان فرزند محقق تبریز یاد خواهد شد. روحش شاد باد.

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط حسن اسدی  | 

آیا حکمت صدرایی عامل علّی انقلاب اسلامی است؟

 نقدي بر ديدگاه عماد افروغ

دهم اسفند دکترعماد افروغ میهمان دانشگاه تبریز بود .از وی دعوت شده بود تا در برنامه ای که به منظور نقد و بررسی آثاروی اختصاص یافته حضور یابد.این برنامه با مشارکت انتشارات سوره مهر ،بسیج اساتید دانشگاه های تبریز و حوزه هنری استان آذربایجان  شرقی ترتیب داده شده بود و تحت عنوان یکی از نشست های ماهانه فلسفه،هنروادبیات برگزار شد.درابتدای جلسه افروغ مروری کوتاه به تمامی آثار مورد بحث خود انجام داد و به نکات اصلی و کلیدی آراء خود پرداخت.بعد از اتمام سخنان وی مجریان جلسه از حضار خواستند که پرسشهای خود را به صورت کتبی مطرح کنند تا دکتر افروغ به آنها پاسخ دهد. اینجا بود که من اجازه خواستم و انتقاد کردم که عنوان جلسه جلسه نقد و بررسی است نه جلسه پرسش و پاسخ لذا اجازه بدهید اشخاصی که نقد و نظری دارند در یک فضای آزاد سخنان خود را طرح کنند.مجریان جلسه مخالفت کردند اما آقای افروغ به من گفت که خود شما اگر مطلبی داری بگو و من می شنوم .من نیز به چند نکته اشاره کردم هر چند جو غیر موافق و چشم های نگران و افراد ناآشنا به بحث و نقد و اشخاصی که از هر حرف و حرکتی احساس خطر می کنند چنان شرایطی را فراهم کردند که واقعا نفهمیدم چطوری حرف زدم. یکی از نکاتی که دکتر افروغ در آن جلسه اشاره کرد و مورد نقد من قرار گرفت  تبیین انقلاب اسلامی بر اساس حکمت متعالیه بود.وی قبلا همین نظر را  در کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن به تفصیل آورده بود.عماد افروغ برای اثبات نظر خود عمدتا به این نکته اشاره می کند که امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی از مدرسان طراز اول حکمت صدرایی بود و لذا مبانی انقلاب اسلامی را از حکمت متعالیه استنباط کرده است .وی بر دو نکته از آموزه های صدرا انگشت می نهد:اول. در حکمت صدرایی دنیا و آخرت و دین و سیاست از هم جدا نیست  و دنیا مزرعه آخرت است . دوم . مطابق اسفار اربعه ملاصدرا عارف در سفر چهارم در عین حال که با حق است به سوی خلق برمی گردد و آقای افروغ نهضت امام راحل را مطابق با این مرحله از اسفاراربعه صدرا می داند.(این تحلیل اخیر را من دو بار نیز از زبان نوه امام حجه الاسلام سید حسن خمینی شنیده ام.)

در نقد نظر آقای افروغ به نکاتی اشاره می کنم .اولا امام راحل تنها مدرس حکمت متعالیه در عصر حاضر نبودند و بزرگان دیگری نیز با معارف صدرایی آشنا یی داشتند و جالب آنکه بعضی از چهره های برجسته حکمت صدرایی همراهی چندانی با انقلاب اسلامی نداشتند.مثلا مرحوم علامه طباطبایی در مبارزات انقلاب نقش چندانی نداشت وحتی برخی از وی نقل کرده اند که با انقلاب مخالف بود. همچنین آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی ،از شاگردان برجسته علامه،نقل می کند که یک بار در مسجد گوهرشاد عده ای به علامه به دلیل اینکه در مبارزه با رژیم فعال نیست تعرض کردند.(به نقل از گفتگوی ایشان در برنامه دیدار با فرزانگان،شبکه چهار) .ثانیا ارتباط دنیا و آخرت و دین و سیاست(به معنای تدبیر امور دنیا با التزام به شرع) آموزه ای قرآنی است و موسس آن ملاصدرای شیرازی نیست.ثالثا اسفار اربعه موردنظر ملاصدرا  چهار سفر انتزاعی است که تطبیق آن با واقعیت سلوک معنوی دشوار است .علاوه بر آن برخی از مدرسان و آگاهان حکمت صدرایی معتقداند که  ملاصدرا با این تقسیم بندی و تطبیق آن بر مباحث کتاب اسفار خود را به تکلف انداخته است.(دفترعقل و آیت عشق،غلامحسين ابراهيمي ديناني،ج۲،ص۲۵۰ )

اما نقد اساسي بر نظر آقاي افروغ اين است كه حکمت عملی و سیاست در اندیشه صدرا جايگاه مهمي ندارد، هر چند در این باره آقای نجف لک زایی اثری با عنوان اندیشه سیاسی صدرالمتالهین منتشر کرده و تلاش نموده فلسفه سیاسی تام و تمامی را از آثار ملاصدرا استخراج کند.او نیز ادعایی شبیه ادعای افروغ مطرح کرده و گفته "اکثر فعالان سیاسی از اسدآبادی تا مطهری و از علامه طباطبایی تا امام خمینی شاگرد مکتب حکمت متعالیه و ترویج دهنده آن بوده اند ."(ص61 ) . فراتر درباره سیاسی بودن یا نبودن  علامه  طباطبایی سخن گفتیم و دیگر تکرار نمی کنیم . نام بردن از سید جمال الدین اسد آبادی در زمره شاگردان حکمت صدرا نیز ادعایی شگفت است که نمی دانم آقای لک زایی از کجا به این نکته دست یافته اند. اما به نظر نگارنده این سطور واقعیت این است که  حکمت عملی و سیاست  در اندیشه صدرا جایگاه مهمی ندارد ودر این باره حق با دکتر سید جواد طباطبایی است که"در قلمرو اندیشه سیاسی صدرالدین شیرازی تنها از دیدگاه زوال و انحطاط آن اهمیت دارد."(زوال اندیشه سیاسی در ایران ،ص339 ).ملاصدرا درآثار خود ذيل بحث نبوت و امامت به حکمت عملی پرداخته است اما دراین بحث مبنا و طریق جدیدی را بنیان ننهاده است و مطالب او تکرار ناقص ومختصر مطالب  فارابی و ابن سینا و سهروردی است و مطالب این دو حکیم اخیر نیز متاثراز فارابی است.علاوه بر آن صدرا همین مطالب تکراری را نیز در آثار مختلف خود چند بار تکرار کرده است.مثلاآقای لک زایی می نویسد که مطالب صدرا در مشهد پنجم شواهدالربوبیه تکرار مطالب مقاله چهارم کتاب مبداء و معاد است.(ص63)

البته این نکات کلی که بیان شد کافی نیست و مدعاي آقاي لك زايي  به تفصيل و مورد به مورد باید نقد و بررسي گرددكه فعلا براي نگارنده مقدور نيست ،فقط به عنوان نمونه به يك نكته اشاره مي كنم ..ایشان با دیدن کلمه "المجتهدین"در اشراق نهم الشواهدالربوبیه این استنباط را کرده اند که صدرا درباره ولایت در عصر غیبت صحبت کرده(ص۱۴۱ ) اما واقعیت این است  که با نگاهی به سیاق عبارات و عبارت های پس و پیش آن مشخص می شود که منظور صدرا از مجتهدین نه معنای اصطلاحی کلمه که همان" عرفا و کوشندگان در راه سلوک الهی" است.صدرا می گوید:" از وجهی نبوت و رسالت از روی زمین منقطع می شود اما از وجه دیگر،چنانچه برخی از عرفا گفته اند، باقی می ماند...نزول فرشته وحی قطع می شود اما حکم مبشرات [اشاره به حدیث مشهور در میان صوفیه] و حکم ائمه معصومین و حکم مجتهدین  باقی است ...اسم نبی  از آنهاسلب شده اما حکم  برای آنها تایید شده است."(الشواهدالربوبیه،تصحیح سید جلال الدین آشتیانی،ص436 ) دانایان به عرفان نظری می دانند که صدرا در این عبارت متاثراز مطالب ابن عربی در خصوص فرق نبی و ولی  وقطع نشدن تجربه نبوی و معرفي اوليا به عنوان "انبياي انبائي " است .(ر.ك به وحدت وجود به روايت ابن عربي و اكهارت،قاسم كاكايي،ص۱۹۵ )

با توجه به نکات مختصر فوق نظر نگارنده اين است كه با اتکا به حکمت صدرایی نمی توان  به تبیین انقلاب اسلامی پرداخت. انقلاب مفهومی جدید است و در اندیشه اسلامی و از جمله حکمت متعالیه پیشینه ای ندارد. آنچه می توان بر آن توافق کرد این است که در اندیشه اسلامی و نیز حکمت متعالیه درباره حکومت مطلوب و ویژگیهای حاکم خوب صحبت شده است .از حکمت صدرا نیز صرفا مي توان نكاتي درباره حكومت آموخت .آري حكومت  به نظر صدرا بايد در راستاي سعادت مردم قدم بردارد و مي توان گفت كه ملا صدرا تامین سعادت حقیقی را فقط در سایه حكومت ديني امکان پذیر می داند (لك زايي،ص۱۱۳) و پرداختن به امر معاش  و اهميت سياست از نظر صدرا از اين جهت است كه انسان را از  گرفتاري و نزاع و درگيري مربوط به امور دنيوي دور دارد تا  وي از سير و سلوك و عبوديت پروردگار باز نماند و از ذكر خدا غافل نگرددچرا كه تا معاش آدمي اصلاح نگردد امر معاد او سامان نمي گيرد.(ر.ك به اشراق سوم ازمشهد پنجم الشواهدالربوبيه).     والسلام.

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:25  توسط حسن اسدی  |