استاد رسول فتحی مجد
تحقيق و تعليق: حسن اسدی تبریزی

اشاره:
مقاله اي كه در ادامه مي آيد حاصل افادات شفاهي استاد رسول فتحي مجد است.استاد اين مطالب را در جمع دوستان و برخي اعضاء خانواده ايراد كرده اند. مطالب ضبط شده توسط اعضاء خانواده از نوار پياده شده و به همان صورت گفتاري تنظيم شده بود و به آن صورت قابل عرضه نبود. نگارنده اين سطور، با كسب اجازه از استاد، متن پياده شده از نوار را ويرايش و در برخي جاها بازنويسي كرده و با توجه به اينكه استاد در حال حاضر ،به سبب ناراحتي شديد در ناحيه چشم، قادر به مطالعه نيستند ماخذ برخي از مطالب مطرح شده در متن مقاله را پيدا كرده و به همراه چند نكته ديگر در پاورقي آورده است.
استاد رسول فتحي مجد، از شخصيت هاي فرهيخته تبريز ، دبير بازنشسته آموزش و پرورش و مدرس سابق گروه فلسفه دانشگاه تبريز و عضو هيئت امناي كتابخانه ملي تبريز(كتابخانه مركزي) هستند. از آثار استاد تا كنون تصحيح بدائع الحكم آقا علي مدرس زنوزي چاپ شده و دو اثر ديگر وي با عناوين فهرست نسخه هاي اهدايي حاج حسين نخجواني و رساله باج نامه(تاريخچه گمرك در ايران) هنوز منتشر نشده اند. استاد كتابخانه مفصلي(در حدود ده هزار جلد) نيز داشت كه بخش عمده آن را به كتابخانه مركزي تبريز اهداء كرده است.
استاد فتحي مجد متواضعانه خود را صرفا «كتاب دوست» مي نامد و از اينكه در حال حاضر،در سن نود و پنج سالگي، نمي تواند كتاب بخواند ناراحت است و با حسرت و اندوه به كتاب هاي پشت سرش نگاه مي كند. براي استاد طول عمر توام با صحت و سلامت آرزو مي كنيم.
مردمان ادیان ابتدایی خدایی داشته اند به نام خدای رعد و طوفان، مردم دوران های قدیم بسیار از این خدا می ترسیده اند، چون وقوع رعد و طوفان را به حکم او می دانسته اند. مظهر این خدا روی زمین گاو بوده است. این اعتقاد در آن روزگار و از مصر تا هندوستان پیروانی داشته است. از نشانه های باقی مانده در تاریخ می توان به گاو «آپیس» در مصر و گوساله پرستی بنی اسرائیل در غیبت حضرت موسی (ع) اشاره کرد و همچنین احترام هندوان به گاو که تا زمان حاضر نیز تداوم یافته است. درباره این گاو نکته جالب این بوده که عبادت این موجود خیلی ترسناک جز کشتن و قربانی کردن آن نبوده است، اما نه در هر جا بلکه در قربانگاه هایی خاص در کوهستان. البته کوههای بلند و صعب العبور را انتخاب نمی کردند و گاوهای نر را برای قربانی انتخاب می کردند و گاوهای ماده را قربانی نمی کردند. این عمل در ایران تا دوره زرتشت ادامه داشته اما دین زرتشت این نوع قربانی را منع کرد. محل خاصی از کوهستان ها هم که خاص این قربانی ها شمرده می شد توروس گفته می شد، سالی یک بار مردم از دور و نزدیک در حوالی آن توروس جمع می شدند تا بعد از انجام تشریفات دینی به جای و مسکن خود برگردند، البته عده ای هم ساکن دائمی محل بودند. یکی از قربان گاه ها با همان نام اولیه مانده است که کوههای توروس و انتی توروس در آسیای صغیر در ترکیه امروزی می باشد.[1]
در الفبای فرانسه حروف u, ou, o را داریم اما کلماتی نیز هست که در آن باید au نوشت و o خواند. عقیده دارم که این قبیل کلمات سابقاً تلفظ ثقیلی داشته اند که آن تلفظ ثقیل از بین رفته و به خاطر اینکه معنی آن با کلمات دیگر اشتباه نشود املاء خود کلمه را نگه داشته اند، کاری که ما در زبان فارسی با کلمات خواب، خواهر، خواهش و امثال آن می کنیم. تصادفاً کلمه توروس نیز با o معمولی نوشته نمی شود بلکه با au نوشته می شود و عقیده ام این است که این کلمه سابقاً تلفظی نزدیک به “Tavris” داشته است.
روزی در گروه فلسفه دانشگاه تبریز درس شناخت ادیان داشتم، همین مطلب را از روی کتاب شرح می دادم، در حالی که روی کلمه “Taurus” فکر می کردم یک باره یادم افتاد که در دوره جوانی به سبب کار پدرم با اهالی قراجه داغ زیاد ارتباط داشتم، آن ها عموماً تبریز را «تؤرؤز» می گفتند، نه مثل عوام تربیز و يا تبریز.
به ذهنم خطور كرد كه تبریز نیز یکی از توروس ها بوده است؛ این فکر بعد از اتمام کلاس در ذهن من خلجان بیشتری پیدا کرد و درباره آن تامل و تحقيق كردم ولی به نتيجه اي نرسيدم؛ تا اینکه در همان ايام کتاب تاریخ تبریز تا قرن نهم مرحوم دکتر محمد جواد مشکور به دستم رسید و من تمام این کتاب مفصل را خواندم ولی فقط یک جمله در آن بود كه حدس مرا تقويت كرده و مشکل فکری مرا حل کرد و آن این جمله بود: «من در بین حروف تبریز، تفلیس و بدلیس مشابهت می بینم»[۲] ، من خود نیز تجریش و تفریش را به آنها افزودم. واقعاً مشابهت زیادی میان حروف این شهرها وجود دارد و بعید نیست که همه آنها ریشه در تلفظ قدیمی توروس داشته باشند البته به دلیل اختلاف مکان و لهجه های مختلف یکی، دو حرف آنها تغییر یافته است. البته صحبت از حداقل چهار هزار سال پیش است.
چند نکته را هم یادآوری کنم:
اول. تلفظ حقیقی و قدیمی کلمه "توروس" برای ما معلوم نیست.
دوم. تشابه حروف این پنج شهر شگفت انگیز است، همه آنها پنج حرف دارند که سه یا چهار حرف آنها مشترک و یک یا دو حرف آنها متغیر است و بعید نیست که از یک اصل باشند.
سوم. علت مکسور بودن حرف اول تفلیس و یا تبلیس این بوده است که در زبان اقوام خزر یعنی ساکنین غرب دریاچه کاسپین فتحه وجود نداشته است و آنها کلمات مفتوح زبان های دیگر را به صورت مکسور تلفظ می کرده اند.[۳]
تمامی این پنج شهر توروس یعنی زمانی قربان گاه بوده اند، زمانی نه چند صد سال بلکه حداقل چهار هزار سال پیش و بعد که آن مذهب و آن رسوم از بین رفته است همان نام بر روی این مناطق باقی مانده است؛ تلفظ اسم «تبریز» به صورت «توروز» در زبان اهالی قراجه داغ ما را به این نکته رهنمون می شود. [۴]
ظاهراً تلفظ اولیه این کلمه «توريس» بوده است که در تبریز حرف آخر به «ز» و حرف دوم به «ب» تبدیل شده است.
از زمانی که این نکته به ذهنم رسیده است بیش از بیست سال می گذرد ، این نکته را با برخی از استادان رشته تاریخ دانشگاه تبريز مطرح کردم گفتند این قدمتی که به تبریز می دهی ادعای کوچکی نیست، صبر کن بلکه نام پیش از اسلام کوه سرخاب را پیدا کنیم. در کشف قبرستان جنب مسجد کبود روزی که به تماشای آن رفته بودم این دو استاد عزیز را زیارت کردم، گفتم برای قدمت تبریز از من مدرک می خواستید این هم مدرک.[۵]
در پایان این بحث باید به چند نکته نیز اشاره کنم:
1- تلفظ فعلی توروس تلفظ اصلی و قدیمی اش نیست، دلیل آن املاء فعلی کلمه در زبان های خارجی مانند فرانسه می باشد.
2- جمعی از دانشمندان عقیده دارند که «ثور» عربی نیز تغییر شکل داده کلمه ی «ته ور» می باشد، همچنین املاء خارجی کلمه نشان می دهد که باید به وزن ثور عربی تلفظ شود.
3- در مورد اشتراک حرف پنج شهر«تبریز، تفلیس، بدلیس، تجریش، تفریش»، سه شهر اولی را مرحوم دکتر مشکورمورد توجه قرار داده است و دو شهر ديگر را نویسنده این سطور و عقیده ام این است که اگر در فرهنگ جغرافیا دقت شود اسم هاي مشابه دیگری هم ممکن است پیدا شود، البته باید در نظر داشت که صحبت از چهار - پنج هزار سال پیش است.
4- نام همه این شهرها با اینکه عربی نیست بر وزن تفعیل است.
ردّ اقوال دیگر در مورد نام شهر تبریز
آب شهر تبریز به نوشته نادرمیرزا، در تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، از آب مهران رود تا دوره مغول و بعد از آن نیز توسط قنات و کهریزها اداره و تامین می شد.
اما روایت مستوفی قزوینی چون تعریفی از آب و هوای تبریز داشته به مذاق تبریزیان خوش می آمده است و ضمناً قناتی نیز به نام قنات زبیده بنابر روایت نادر میرزا وجود داشته و کسی نمی داند که این زبیده که بوده و در چه زمانی می زیسته است اما قضیه به اسم زبیده زن هارون الرشید تمام شده است.[۸]
در اين نوشته وجه تسميه جديدي مطرح كردم كه اميدوارم از طرف محققان و پژوهشگران مورد نقد و بررسي قرار گيرد.
۱- منبع این مطلب را، که نظر استاد بر آن مبتنی است، در بین آثار مربوط به ادیان ابتدایی و ادیان ایرانی،البته آثاری که بدانها دسترسی داشتم، نیافتم. در تاریخ جامع ادیان (جان ناس)، دینهای ایرانی (گئو ویدن گرن)، دینهای ایرانی پیش از اسلام (دکتر مهری باقری)، ایران باستان (موله) و کتابهایی از این قبیل اشاره ای به چنین مطلبی نشده است. فقط در دانشنامه اینترنتی طهور مطالبی در این باره آمده است اما به منبع آن اشاره نشده است. بخشی از مطلب این دانشنامه را نقل می کنم: «میان هیتیان ریشه کهن گاوپرستی مشاهده می شود. رب النوع بزرگ، خداوندگار رعد و توفان به وسیله حیوانی مقدس یعنی گاو تظاهر و تجلی می کرده است. این حیوان مفید که سابقه بسیار در تاریخ پرستش دارد، از قدیم ترین ایام در آناتولی مورد ستایش قرار گرفته و به همین مناسبت است که کوهستان بلند این سرزمین توروس یعنی گاو نر خوانده شده است و باز به جهت رواج پرستش این حیوان در میان بسیاری از ملل است که نام «تورو» در زبان های مختلف ریشه مشترک دارد. این کلمه ظاهراً از یک واژه سامی و هند و اروپایی مشتق شده است، در سامی ثور، در یونان توروس، درچک Tor و به آلمانی Sitor نامیده می شود...»
2- دكتر محمد جواد مشكور در كتاب تاريخ تبريز تا پايان قرن نهم هجري مي نويسد: « به نظر مي رسد كه تبريز نامي بسيار قديمي و مربوط به پيش از آمدن آريايي ها به ايران بوده و شايد بين نام هاي تبريز و بتليس (بدليس) و تفليس(در گرجي تيليس) كه تا حدي سه شهر نزديك به يكديگرند در اصل لغت ارتباطي وجود داشته باشد(ص 392).
3 - مينورسكي مي گويد:«تلفظ تبريز به كسر تاء يكي از خصايص لهجه منسوب به خزرها است»(تاريخ تبريز،ترجمه عبدالعلي كارنگ،به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد،ص 34).
4- مي دانيم كه در قراجه داغ یا ارسباران، از مناطق مهم آذربايجان، برخی گویش های قدیمی ایران تا به امروز پاییده است و در برخی مناطق آن مانند روستای «کرینگان» و «ونستان» هنوز برخي از مردم به این زبانها سخن می گویند، بنابراین تلفظ و گويش مردمان این دیار از نظر زبان شناسی اهمیت بسيار دارد و می تواند محقق را به صورت قدیمی کلمات راهنمایی کند.
۵- اشاره استاد به کاوش های باستان شناسی در محوطه مسجد کبود است که در اثر این کاوش ها معلوم شد تبریز حدود سه هزار سال قدمت دارد و آثاری از عصر آهن در این محوطه کشف شد. «یکی از محوطه های مربوط به فرهنگ عصر آهن، که در سال 1376 به صورت اتفاقی و درپی فعالیت های ساختمان سازی کشف شد، محوطه باستانی مسجد کبود است که در شمال خیابان امام خمینی و شمال شرق بنای مسجد کبود زیر رسوبات چندین متری قرار گرفته است. تا قبل از کشف این محوطه از دوران پیش از تاریخ و ماقبل اسلام تبریز به غیر از متون آشوری و ارمنی هیچ گونه مدرک باستان شناختی در دست نبود. کاوش های علمی باستان شناختی در این محوطه از سال 1378 به سرپرستی نصرت ا... معتمدی آغاز شد و در سال های 82-1379 به سرپرستی علیرضا هژبر نوبری ادامه یافت و حقیقت وجود فرهنگ بس دیرینه این شهر آشکار شد.» (هژبر نوبری، علیرضا، «جایگاه کاوش های مسجد کبود تبریز در عصر آهن ایران و مقایسه آن با سایر محوطه های هم عصر»، مجموعه مقالات همایش بین المللی باستان شناسی ایران: حوزه شمال غرب، به کوشش مسعود آذرنوش، 1383). و از عجایب روزگار اینکه مسئولان وقت تبریز به جای اینکه محوطه باستانی مسجد کبود و اطراف آن را به همان حالت نگه دارند، تا بعدها مطالعات باستان شناختی تکمیل گردد، به ساخت و ساز پاساژ در آن محوطه و بتن ریزی اقدام کردند! و فعلاً بخش کوچکی از این محوطه باستانی باقی مانده است که به صورت موزه درآمده است.
۶- البته وجوه ديگري هم در وجه تسميه تبريز توسط محققين مطرح شده و «درباره نام تبريز و معناي آن سخنهاي فراواني گفته شده است»(ديانت،علي اكبر،«تبريز»،دايره المعارف بزرگ اسلامي،ج 14، ص 423). استاد در اين نوشته به دو مورد از آنها اشاره كرده است.
7- در ميان وجوهي كه در وجه تسميه تبريز مطرح شده است به نظر محققان اين وجه پذيرفتني تر است، تبريز يعني محلي كه در آن آب گرم مي ريزد، رود آب گرم يا چشمه آب گرم . «آيلرس،زبان شناس آلماني، يافتن ريشه دقيق تبريز را دشوار دانسته و احتمال داده است كه تبريز از دو بخش «تب» و «رز» به معناي رود آب گرم تشكيل شده باشد...»(مومني،مصطفي، تبريز: جغرافيا،تاريخ، نشر كتاب مرجع، ص 14). بنا به نوشته آقاي علي اكبر ديانت «برخي از پژوهشگران بر اين باورند كه نام نخستين تبريز در زبان مردم بومي آذربايجان «توري» بوده است كه بعدها به شكل« توريز» و سپس به صورت ادبي و كتابي «تبريز» درآمده است...اين گفته چندان بي پايه و اساس نمي نمايد...اين نام از دو بخش« تو» به معناي گرم و تب و «ري» به معناي جريان، چشمه و رود تشكيل شده است و روي هم رفته در گويش فارسي آذري، چشمه يا رود گرم و گرماب معنا مي داده است»(دايره المعارف بزرگ اسلامي،ج 14،ص 423).
8- منظور استاد از روایت حمدالله مستوفی این روایت است که بنای تبریز را به زبیده خاتون همسر هارون الرشید نسبت داده اند؛ مستوفی می گوید: «بنای تبریز از زبیده زن هارون الرشید است. وی به بیماری تب نوبه مبتلا بوده، روزی چند در آن حوالی اقامت کرده، در اثر هوای لطیف و دل انگیز آنجا بیماری زبیده زایل شده، فرموده شهری در آن محل بنا کنند و نام آن را «تب ریز» بگذارند» (به نقل از: کارنگ، عبدالعلی، آثار باستانی آذربایجان، جلد اول، ص ۲).
لسترنج درباره این روایت می گوید: «یک روایت جدیدتر بنای تبریز را به زبیده زن هارون الرشید نسبت می دهد ولی در تواریخ قدیم مطلبی که دلیل صحت این مدعا باشد دیده نشده است و اساساً هیچ جا ذکری از اینکه زبیده زن هارون الرشید به آذربایجان آمده باشد به میان نیامده است (لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377).
* اين مقاله نخست بار در هفته نامه آذرپيام ، شماره ۴۰۴ منتشر شده است. استاد ارجمند دكتر سيروس برادران شكوهي نسخه چاپي مقاله را خوانده و نكات ارزشمندي را به نگارنده يادآور شدند. در نسخه فعلي مقاله برخي نكات مورد نظر استاد اعمال شده است.
** تاملي ديگر در وجه تسميه تبريز ، اهراب نيوز
در حاشيه سخنان حسن عباسي درباره فلسفه اسلامي
اخيرا مطالبي از زبان حسن عباسي درباره فلسفه اسلامي در سايت ها منتشر شده و محل بحث و گفت و گو قرار گرفته است.مطالب مطرح شده توسط آقاي عباسي از دقت و استحكام لازم برخوردار نيست و قابل نقد است اما از يك واقعيت حكايت دارد و آن مشكلات و معضلاتي است كه فلسفه اسلامي با آن مواجه است و بايد مدرسان اين فلسفه به اين اشكالات پاسخ مناسب بدهند و راهي جديد فراروي فلسفه اسلامي بگشايند و در نقدهاي مطرح شده تامل كنند.اينكه بگوييم گوينده اين سخنان بي سواد است مشكلي را حل نمي كند.
واقعيت اين است كه فلسفه اسلامي از وجوه مختلف قابل نقد است.پيروان مكتب تفكيك از منظر دين و ديانت بر فلسفه اسلامي انتقاد دارند و آقاي عباسي به نوعي سخن پيروان مكتب تفكيك را بيان كرده است. دغدغه و كانون محوري سخن منتقدان فلسفه اسلامي از موضع ديانت دو چيز است:يك، آيا تمامي مطالب و مسائل مطرح شده در آثار فيلسوفان اسلامي با اسلام(قرآن و روايات) انطباق دارد؟ دو، آيا مباحث مطرح شده در فلسفه اسلامي چيزي بر ايمان مومنان مي افزايد يا اينكه ايمان آنان را در پيچ و خم مباحث پيچيده و گيج كننده تحليل مي برد؟
مدرسان فلسفه اسلامي، از جمله آقاي آيت الله سيد رضي شيرازي، بايد بدون پيشداوري و تعصب در مورد اين سخنان بينديشند نه اينكه بگويند: «والله آقا هر چه بگویم که بی سوادند کم است. نمی فهمند. والله بی سوادند».
جای این مباحث در وبلاگ نیست و من نمی خواهم وارد این مباحث شوم. فقط به اجمال عرض می کنم که پاسخ هر دو پرسش منفی است: یک، تمامی مطالب مطرح شده توسط فلاسفه اسلامی منطبق با آموزه ها و معارف اسلامی نیست. به کاربردن تعبیر «فلسفه اسلامی» در مورد این فلسفه به معنای تطابق کامل این فلسفه با اسلام نیست و شاید تعبیر «فلسفه فلاسفه مسلمان» صحیح تر باشد. دو، اما در مورد ايمان،عموم مومنان كه مخاطب فلسفه نيستند چون فلسفه معرفت خواص است،پس گروه عظيمي از مومنان از فوايد فلسفه اسلامي در افزايش ايمانشان بي بهره هستند.مي ماند خواص،آيا به واقع خواص با خواندن فلسفه مومن تر شده اند؟ نگارنده اين سطور در صحت اين ادعا ترديد جدي دارد و با اين سخن موافق است:«بي شك،هر كه به صورت جدي به فلسفه روي آورده است از دين دور شده است».
این یادداشت را با سخن فقیه حکیم آیت الله آقای سید عزالدین حسینی زنجانی به پایان می برم: «هدف ادیان آسمانی به ویژه اسلام در خداشناسی فقط این نیست که با استدلال عقل آدمی را قانع و اشباع کرده و عواطف آدمی را رها کند...بلکه غرض آن است که بالاترین عاطفه یعنی عشق و محبت انسان را به حقیقت لایزال هستی برانگیزاند و عاطفه وی را از محبت خدا و فرستادگان و رهبران معصوم-ع- سرشار کنند... و همین انگیزه دگرگونی روحی در انسان می گردد» (شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها، ص ۱۲۰، با اندكي ويرايش).
در مورد نسبت حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی قبلا در یادداشتی به برخی نکات اشاره کرده ام.

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش
كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي
در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است
حيف باشد كه زحال همه غافل باشي
فرا رسيدن بهار طبيعت و سرآغاز جنبش ديگر باره خاك ،كه اگر با بهار جان و جنبش ديگرباره انسان همراه باشد عيد است و گرنه گذر زمان است،بر تمامي دوستان عيد و مبارك باد.
اميدوارم در سال جديد به همديگر در جهت تغيير حالمان به بهترين حالها و پيشرفت و ارتقاي معنوي و مادي و رشد كمالات اخلاقي ياري كنيم و در رفع ناملايمات و كاستي هاي ايران عزيز بكوشيم و هر كدام گامي در گلستان كردن ايران عزيز برداريم.
چنين باد
گردآورنده كتاب «اجتهاد مبين، پرسشها و مباحثاتي در فقه استدلالي» گفت: پرسشگري نسل جوان امروز در حوزه مسائل فقهي و احكام شرعي رو به افزايش است. جوانان همواره در برابر احكام و مسايل ديني ميپرسند «چرا» و مطالبه دليل مي كنند. اگر به اين درخواست پاسخ مناسبي داده نشود، ممكن است به دل زدگي و رويگرداني جوانان از احكام فقهي بينجامد.
حسن اسدي تبريزي گردآورنده و محقق اين اثر، در گفتوگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، عنوان كرد: اين كتاب، مجموعه پرسش و پاسخ و مباحثات من با فقيه عالي قدر آيتالله حسينيزنجاني است. در اين پرسشها، درباره ابواب فقهي مختلف، طرح مسئله كرده ام و از اين فقيه بزرگوار خواسته ام كه به اين سوالات پاسخ استدلالي ارايه دهند. البته به برخي از اين جوابها نيز اشكالاتي وارد كردم تا از اين طريق، به شكل عميقتري وارد مباحث استدلالي شوم. در اين مجموعه درباره بخشي از مسايل فقهي مانند نقش عقل در اجتهاد و همچنين بلوغ به نسبت اهميتشان، بحثهاي بيشتري مطرح شدند.
وي كه سردبيري فصلنامه فلسفي، عرفاني و ادبي «اشراق» را نيز بر عهده دارد، با اشاره به اين كه تحصيلاتش را در رشته فلسفه و حكمت اسلامي به پايان برده است، گفت: با وجود نداشتن تحصيلات رسمي در حوزه فقه، به اين حوزه علاقهمندم و از محضر برخي از فقهاي تبريز و همچنين آيتالله حسينيزنجاني بهره برده ام۱.
اسدي تبريزي درباره ارتباط مباحث فقهي كتابش با فلسفه گفت: اگر فلسفه را معرفتي ناظر به معرفتهاي درجه يك بدانيم كه درباره مباني و روشهاي آنها سوال ميكند، آن گاه ميتوان مطالب اين كتاب را در حوزه فلسفه فقه دانست. فقيه بر اساس شيوه و فرآيند رايج اجتهاد حكم شرعي را از ادله استنباط مي كند و آن را به مكلفين عرضه مي كند. حال پرسش درباره نحوه استدلال و روش فقيه در فرآيند اجتهاد و مباني وي، معرفتي درجه دو است كه ميتوان نام «فلسفه فقه» را بر آن گذاشت. اين كتاب چنين مباحثي را شامل ميشود.
وي با بيان اينكه «معمولا فقهاء در احكام شرعي صرفا حكم شرعي را بيان مي كنندو فرآيند استنباط و مباني خودشان را به مكلف توضيح نميدهند» عنوان كرد: فقهاء و مراجع بزرگوار شيعه اغلب در كتابهاي تخصصي،كه عموما به زبان عربياند، و دروس فقهي و اصولي خود از اين فرآيند سخن ميگويند و براي نظرات خود استدلال ارائه مي كنند.اما اتفاقي كه در كتاب اجتهاد مبين افتاده اين است كه تقريبا براي نخست بار فقيهي بلندمرتبه،كه فقاهت وي مورد تاييد حوزه هاي علميه است، عمليات اجتهاد و استنباط و پشتوانه استدلالي احكام شرعي را با زباني آسان و قابل فهم عرضه كرده است.البته اين كتاب اثري تخصصي و تحقيقي است و فهم آن نيازمند مقدماتي است.
اسدي تبريزي به كمبود كتاب و پژوهش در حوزه فلسفه فقه اشاره كرد و گفت: در برخي از نشريات تخصصي كه در قم منتشر ميشوند و در برخي آثار معدود به اين حوزه توجه شده است. به نظر ميرسد فلسفه فقه هنوز چنانچه بايد و شايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه ها مورد توجه واقع نشده است. من كتاب اجتهاد مبين را كوششي در اين زمينه ميدانم.
سردبير مجله اشراق درباره علاقمندي فقهاء براي ارايه توضيحات استدلالي درباره احكام فقهي گفت: فقهاء و مراجع معمولا به استفتاءات عموم مكلفين به صورت استدلالي پاسخ نمي دهند، علت مسئله هم اين است كه مسائل فقهي مسائلي تخصصي است و نمي شود فرآيند استنباط را به عموم مكلفين بيان كرد، علاوه بر آن مراجع تقليد به دليل كثرت مراجعاتي كه دارند معمولا فرصت اين كار را ندارند.البته برخي از فقهاء به فارسي آثاري را در اين زمينه منتشر كرده اند اما چنانچه گفتم عموم فقهاء اين مباحث استدلالي را در كتابهاي تخصصي و به زبان عربي بيان ميكنند.
اسدي تبريزي ارايه توضيحات استدلالي براي احكام فقهي را در دوره كنوني ضروري دانست و گفت: رويكرد نسل فعلي به احكام شرعي با رويكرد نسل پيشين تفاوت كرده است، به اين معنا كه نسل پيشين در قبال احكام فقهي، درخواستي براي ارايه توضيح استدلالي نداشت اما نسل جديد، چرايي احكام فقهي و فرآيند استنباط حكم شرعي را ميپرسند. مشاهدات نشان مي دهد كه پرسشگري در حوزه مسائل فقهي رو به افزايش است و افراد زيادي دليل حكم شرعي را از مراجع و مبلغان ديني مي پرسند.
وی افزود: با نگاهي به وبلاگها و سايتهايي كه توسط جوانان علاقهمند به مباحث ديني اداره ميشوند، متوجه ميشويم كه آنان سوالات زيادي را درباره فلسفه و دليل احكام ديني مطرح ميكنند. اين رويكرد جوانان به فقه واقعيت امروز جامعه ماست. اگر به اين درخواست پاسخ مناسبي داده نشود، ممكن است به دل زدگي و روي گرداني جوانان از احكام فقهي بيانجامد.
اسدي تبريزي توضيح و بيان سطحي نسبتا قابل فهم از فرآيند استنباط را به عموم مردم كاري ضروري دانست و تاكيد كرد كه درك و فهم كامل فرآيند اجتهاد و استنباط نياز به تحصيل برخي علوم حوزوي دارد.
وي درباره آيتالله حسينيموسوي زنجاني گفت: معظم له استاد خارج فقه و اصول، مفسر قرآن کریم، مدير مدرسه علميه سيد (اعلي الله مقامه) زنجان است و نزد استاداني مانند حضرات آيات سيدمحمدهادي ميلاني، سيدابراهيم علمالهدي ، سيدعزالدين حسيني زنجاني و شيخ حسين وحيد خراساني تلمذ كرده است.ايشان فعلا در شهر زنجان سكونت دارد و در مسجد جامع زنجان به اقامه نماز و تبليغ و بيان احكام شرعي و پاسخگويي به استفتائات شرعي ميپردازد.
اسدي تبريزي در پايان گفت: كتاب اجتهاد مبين به ضميمه رساله «اثبات سند زيارت عاشورا» از سوي دفتر آيتالله سيدمحمد حسينيزنجاني به زودي منتشر ميشود.
* لینک این گفت و گو در خبرگزاری کتاب

حسن اسدي تبریزی، گردآورنده اين اثر، در گفت و گو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) عنوان كرد: در سال 1385 همايشي درباره «سفينه تبريز» در دانشگاه آزاد اسلامي تبريز برگزار شد كه دبيري آن را بر عهده داشتم. مجموعه مقالات و سخنراني هاي اين همايش و همچنين برخي از مقالاتي كه پس از برگزاري همايش به دستم رسيده اند، در كتابي گرد آورده ام و قصد دارم اين مجموعه مقالات را منتشر كنم. در اين مقالات برخي از رسالههاي «سفينه تبريز» مورد بررسي قرار گرفته اند.
وي درباره «سفينه تبريز» گفت: سفينه تبريز عنوان نسخهاي خطي است كه در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري توسط «ابوالمجد مسعود تبريزي» در تبريز كتابت شده و نزديك به سيصد كتاب و رساله را درباره اكثر علوم رايج در جهان اسلام در آن دوران مانند فلسفه، عرفان، ادبيات، هيات، تاريخ، جغرافيا،طب و حتي علوم غريبه در خود جاي داده است.
اسدي تبريزي با اشاره به مغفول ماندن اين اثر در جامعه علمي كشورمان گفت: با وجود اهميت بسيار اين اثر، تاكنون كارهاي پژوهشي اندكي درباره آن انجام شده است. همايشي كه چند سال پيش در تبريز برگزار شد، تنها همايش و نشستي است كه تاكنون درباره اين اثر در ايران ترتيب داده شده است. البته نخستين همايش سفينه تبريز در دانشگاه «لايدن» هلند برگزار شده بود و پس از آن برخي از نهادهاي فرهنگي تلاش كردند كه همايش هايي را در ايران برگزار كنند كه به عللي موفق نشدند و توفيق شد كه اينجانب با حمايت و همكاري رئيس وقت دانشگاه آزاد تبريز،دكتر جوانپور، و همكاران ايشان دومين همايش سفينه تبريز و اولين همايش سفينه تبريز در ايران را در دانشگاه آزاد اسلامي تبريز برگزار كنيم.
وي افزود: نسخه خطي «سفينه تبريز» در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي نگهداري ميشود. اين اثر به صورت مصحح هنوز منتشر شده است اما اصل نسخه به صورت نسخه برگردان(فاكسيميله) با مقدمه دكتر نصرالله پورجوادي و استاد عبدالحسين حائري از طرف مركز نشر دانشگاهي انتشار يافته است.
اسدي تبريزي همچنين از گردآوري مجموعه مقالات دكتر اصغر دادبه در حوزه حافظشناسي در يك كتاب خبر داد و گفت: اين مجموعه مقالات زير نظر استاد دكتر دادبه در حال آماده سازي است و حاصل بيش از سي سال تلاشهاي استاد دادبه در عرصه حافظ شناسي است.
سردبير مجله اشراق درباره ويژگي هاي حافظ شناسي دكتر دادبه گفت: دكتر دادبه صاحب سبك و نگاه خاصي در حافظ شناسي است و طرز نگاه ايشان به حافظ ميان رشته اي است يعني ايشان سعي دارند فلسفه و ادبيات را به هم نزديك كنند و از دقت هاي فلسفي در فهم ديوان حافظ بهره مي برند.
اسدي تبريزي از مراحل پاياني تدوين اين دو كتاب خبر داد و گفت: هنوز ناشر اين دو اثر مشخص نشده است و با برخي نهادها و ناشران در حال گفت و گو هستيم.
* لينك مصاحبه در خبرگزاري كتاب ايران ، اهراب نيوز ، سايت شمسه و ايران بوم

پرسش از چرایی یا فلسفه غیبت امام عصر (عج) از مهم ترین و اساسی ترین پرسش ها در حوزه باورداشت مهدویت است. چرا امام عصر(عج) برخلاف دیگر اولیاء الهی در متن جامعه و در میان مردم ظاهر نیست و از چشم مردم غیبت فرموده است؟
این پرسشی است که همواره برای متدینان و معتقدان به امامت و ولایت مطرح بوده و پاسخی برای آن می جسته اند. در این میان به طور طبیعی از متکلمین شیعه انتظار می رفته است که به این مسئله و مسائل دیگر مربوط به باورداشت مهدویت بپردازند و در دفاع از این عقاید گامی بردارند چرا که علم کلام «دانشی است که به استنباط، توضیح، تنظیم و اثبات عقاید اسلامی و دفاع از آن می پردازد» (سعیدی مهر، ص 18) و موضوع غیبت نیز یکی از عقاید اسلامی است.
با بررسی کتب کلامی شیعه مشخص می شود که میزان توجه متکلمان شیعه به موضوع غیبت و به خصوص چرایی غیبت یکسان نبوده است مثلاً سید مرتضی علم الهدی در قرن چهارم اثر مستقلی را به موضوع غیبت و چرایی آن اختصاص داده و المقنع فی الغیبة را تألیف کرده است اما خواجه نصیرالدین طوسی در قرن هفتم در اثر پرآوازه خود، تجرید الاعتقاد، فقط در حد این جمله که «... و وجودة لطف و تصرّفه آخر و عدمه منّا» (ص 490-491) به موضوع غیبت و چرایی آن پرداخته است. شاگرد نام آور خواجه یعنی علامة حلی نیز در شرح این عبارت (ص 491-492) و در کتاب مشهور خود، باب حادی عشر (ص 196)، بیش از چند سطری در این موضوع ننگاشته است.
باری، هدف ما در این مقاله بررسی تمامی آثار کلامی شیعه از منظر پرداختن آنها به بحث غیبت نیست بلکه قصد داریم پاسخ متکلمین شیعه را به موضوع چرایی غیبت با محوریت یک اثر کلامی بررسی کنیم.
خلاصة النظر عنوان یک اثر کلامی است که در سال 1385 از سوی مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفه ایران نشر یافته است. این کتاب از روی یک نسخة خطی متعلق به کتابخانة ملّی پاریس تصحیح شده است. از ویژگی های مهم خلاصة النظر این است که مؤلف آن به بحث غیبت و چرایی آن و سؤالات و اشکالاتی که در این زمینه مطرح شده نسبتاً به تفصیل پرداخته است. متأسفانه مؤلف کتاب شناخته نیست. دکتر نصرالله پورجوادی در پیشگفتاری که بر این کتاب نوشته مؤلف را «شیعی دوازده امامی و از پیروان مذهب معتزله» معرفی کرده است. البته به نظر نگارنده سخن ایشان در معرفی مؤلف کتاب دقیق نیست و جای تأمل دارد؛ درست است که کلام شیعه از کلام معتزله تأثیر پذیرفته و «علمای شیعه امامیه نیز برای رد دلایل مخالفان [و اثبات عقاید شیعه] خود را ناگزیر دیدند که همان شیوه متکلمان معتزلی را در استدلالات خود به کار برند» (مشکور، ص 70) اما این بدان معنا نیست که کلام شیعه هویت مستقلی از کلام معتزله نداشته است. مهم ترین فرق مابین کلام شیعی و کلام معتزلی در بحث امامت است. متکلمان شیعه به عصمت امام، وجود نص در تعیین امیرالمؤمنین علی(ع) و انحصار شایستگی خلافت رسول اکرم (ص) در آن حضرت، امامت یازده تن از فرزندان امیرالمؤمنین(ع) و غیبت امام دوازدهم(عج) اعتقاد دارند در حالی که متکلمان معتزلی به هیچ یک از اینها معتقد نیستند (بنگرید به: اندیشه سیاسی معتزله، نجاح محسن، فصل سوم، موضع معتزله در قبال دیدگاه های شیعه امامی)؛ مؤلف خلاصة النظر به معتقدات اصلی شیعه درباره امامت معتقد است و لذا قطعاً شیعی دوازده امامی است.
پس از این مقدمه دربارة کتاب و مؤلف آن، در ادامه از مطالب فصل مربوط به غیبت گزارشی عرضه می داریم.
مؤلف خلاصة النظر معتقد است که درباره علت غیبت دو گونه می توان سخن گفت و پاسخ داد، یک بار به نحو اجمال و بار دیگر به نحو تفصیل. پاسخ وی به نحو اجمال چنین است که در این مسأله به شیوه اهل عدل (معتزله و شیعه) عمل می کنیم؛ اهل عدل در مقابل اعتراض به اینکه چرا در قران آیات متشابه وجود دارد یا چرا خداوند حیوانات موذی و نفرت انگیز خلق کرده است، پاسخ می دهند که اینها فعل حکیم هستند و صدور فعل قبیح از حکیم جایز نیست پس همه اینها از روی حکمتی صادر شده است که ما آن حکمت را نمی دانیم؛ اگر سائل حکمت خداوند را قبول داشته باشد تسلیم می شود و گرنه با وی در مورد حکمت باید سخن بگوئیم و بحث کنیم. ما نیز درباره غیبت امام چنین می گوییم؛ می گوییم امام معصوم است و معصوم کار قبیح انجام نمی دهد لذا غیبت کاری حسن (خوب) شمرده می شود. اگر سائل عصمت امام را قبول داشته باشد تسلیم می شود و گرنه با وی درباره عصمت بحث می کنیم (صص 171-170) مؤلف خلاصة النظر در ادامه به بحث تفصیلی درباره غیبت می پردازد و سبب غیبت حضرت صاحب العصر(عج) را خوف از به قتل رسیدن می داند. وی می گوید: «ائمه ـ صلوات الله علیهم ـ به طرد منکر تا جایی می پردازند که منجر به قتل نفس نشود پس اگر چنانچه به این حد رسید از طرد منکر امتناع می کنند لذا فردی از ائمه که ظهورش همراه است با عدم سکوت در برابر منکر و خودداری از پذیرش آن و ناگزیر به قتل رسیدن پس بر این شخص از ائمه واجب است که مخفی گردد» (صص 172-171)؛ او در ادامه می گوید اگر این سخن را بپذیریم و آن گاه تأمل کنیم در اینکه صاحب الزمان (عج) مخفی شده است به دلیل اینکه در برابر منکر تسلیم نشود به این نتیجه رهنمون می شویم که سبب اختفاء و غیبت او ترس از به قتل رسیدن است.
مؤلف در اینجا به اصطلاح دفع دخل مقدر می کند و می گوید شاید بپرسند که حضرت از کجا علم پیدا کرد که می خواهند او را به قتل برسانند؛ پاسخ می دهد: هر کسی که به اخبار و روایات آشنایی داشته باشد از ایشان بی خوف نمی تواند بود چرا که«ان هذا الرجل اذا کان ظاهراً لایسعه أن یبقی دولة علی حالها من دول الجبابرة و کذلک کل صاحب مذهب لابد ان یزیله و یغیره»: این مرد وقتی که ظهور کند اجازه نمی دهد که هیچ یک از دولت ها و حکومت های جبار و ظالم به حال خود بمانند [یعنی همه آنها را از بین می برد] و به همین دلیل هر صاحب مسندی می خواهد که وی را از بین ببرد(ص 172).
به نظر نگارنده برخی از مطالب مؤلف جای تأمل دارد:
اولاً: تاریخ زندگی ائمه اطهار(ع) نشان می دهد که آنها هیچ گاه به دلیل ترس از به قتل رسیدن نهی از منکر را ترک نکرده اند و به شیوه های مختلف پایه های حکومت های ظلم و جور را سست کرده اند، بهترین شاهد مطلب این است که تمامی ائمه(ع) به شهادت رسیده اند. می توان مقصود مؤلف خلاصة النظر را چنین بیان کرد که: «... امامان حرکت خویش را نه بر پایه مشی انقلابی بلکه بنا به ضرورتی که تشخیص دادند، بر پایه روشی به ظاهر آرام و مسالمت جویانه قرار دادند. بی شبهه این اصلی است که تاریخ آن را تأیید می کند...» (جعفریان، ص 233) اما حضرت صاحب العصر(عج) به شیوه انقلابی عمل خواهد کرد و هیچ ملاحظه ای در مبارزه علنی و شدید با ظالمان نخواهد داشت. از این ویژگی حضرت ولی عصر(عج) در زیارت شریفه عاشورا با عنوان «ناطق بالحق» تعبیر شده است. از این تعبیر استفاده می شود که :«ویژگی بارز امام زمان(عج) این است که بی آنکه ملاحظه دشمنان و معاندان را بکند حقایق و معارف دین را بی کم و کاست آشکار کرده و هر چه که لازم به اظهار است بی هیچ محدودیتی اظهار خواهد کرد...»(حسینی زنجانی، ص ۱۰۹).
ثانیاً: مطلبی که در خصوص سبب غیبت بیان شده در روایات اهل بیت(ع) نیز مورد اشاره قرار گرفته است و باید توضیحی درباره آن داد تا به عنوان یک پاسخ صحیح و کامل تلقی گردد. توضیح مطلب این است که: اراده الهی به این تعلق گرفته که جریان امامت به امام دوازدهم(عج) ختم شود [حکمت این امر کاملاً بر ما پوشیده است] و وجود آن حضرت در یک شرایط فوق طبیعی [که فقط با قدرت مطلق الهی قابل تبیین است] برای دوران های بعد حفظ شود. سبب غیبت حفظ جان آن حضرت به جهت حفظ فلسفه امامت و استمرار حضور امام معصوم در همه دوران هاست. پس برای پاسخ گفتن به سؤال از فلسفه غیبت باید به سؤال از فلسفه امامت پاسخ دهیم. حفظ شریعت و دین خاتم و راهنمایی مؤمنان به طریق صحیح و حفظ آنها ازپرتگاه ها و انحراف ها و نجات آنها از سرگردانی و ضلال را می توان بخشی از فلسفه امامت دانست(بنگرید به: امامت در بینش اسلامی، فصل پنجم)؛ اسلام دین خاتم و ابدی است و لذا این جهات تا روز قیامت مطرح است و غیبت حضرت صاحب العصر(عج) ضامن حفظ این جهات است.
بررسی سایر مطالب کتاب خلاصة النظر مجال دیگری می طلبد. والسلام
منابع:
۱- سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ، ج 1، کتاب طه، 1381.
۲- علامة حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، تصحیح حسن حسن زادة آملی، مؤسسه نشر اسلامی، 1427 ق.
۳- علامة حلّی، باب حادی عشر ، چاپ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، نشر نوید اسلام، 1379.
۴- نامعلوم، خلاصة النظر ، تحقیق و مقدمه زابینه اشمیتکه و حسن انصاری، مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران و مؤسسة مطالعات اسلامی دانشگاه آزاد برلین، 1385.
۵- مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم ، انتشارات اشراقی، 1386.
۶- محسن، نجاح، اندیشه سیاسی معتزله ، مترجم باقر صدری نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1385.
۷- جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، انتشارات انصاریان، 1384.
۸- حسینی زنجانی، سید عزالدین، شرح زیارت عاشورا ، انتشارات عروج اندیشه، ۱۳۸۸.
۹- ربانی گلپایگانی، علی، امامت در بینش اسلامی ، بوستان کتاب قم، 1386.
* منتشر شده در نشریه شمس ولایت ، سالنامه بنیاد نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی، ۱۳۸۹.
![]() |
|
|
اجتهاد مبین اثر فقیه عالی قدر حضرت آیت الله حاج سید محمد حسینی زنجانی(دام ظله) به زودی منتشر می شود. اجتهاد مبین مجموعه مباحثات و پرسشهایی در فقه استدلالی است. در این اثر مباحث مهم فقهی از قبیل بلوغ، بلوغ دختران، اجتهاد و تقليد،طهارت ذاتي انسان، غلو و حد آن، نقش عقل در اجتهاد،نماز مسافر، غنا و موسيقي و مسائل مستحدثه (مجازات ناقل ويروس ايدز، پيوند اعضاء مرگ مغزي، ترميم بكارت، تلقيح مصنوعي، سقط جنين و ...) به صورت استدلالي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.آيت الله حسيني زنجاني در اين اثر آراء شاذ و غير مشهور برخي فقهاي به اصطلاح نوانديش را نيز مورد نقد و بررسي قرار داده است. همچنین معظم له در این اثر برخی از آراء و مبانی فقهی و اصولی والد معظم خود مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید عزالدین حسینی زنجانی(دامت برکاته) را تبیین کرده اند.
كتاب اجتهاد مبين به ضميمه رساله اثبات سند زيارت عاشورا از طرف دفتر معظم له انتشار مي يابد. اجتهاد مبين به تحقيق و تدوين و با كوشش حسن اسدي تبريزي آماده انتشار شده است.
گفتني است فقيه عالي قدر حضرت آيت الله حسيني موسوي زنجاني، استاد خارج فقه و اصول، مفسر قرآن کریم ، مدير مدرسه علميه سيد(اعلي الله مقامه) زنجان و از شاگردان مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد هادي ميلاني، مرحوم آيت الله سيد ابراهيم علم الهدي، آيت الله العظمي سيد عزالدين حسيني زنجاني و آيت الله العظمي شيخ حسين وحيد خراساني و مرحوم آيت الله شيخ مرتضي بني فضل هستند كه فعلا در شهر زنجان سكونت دارند و در مسجد جامع زنجان به اقامه نماز و تبليغ و بيان احكام شرعي و پاسخگويي به استفتاءات شرعي اشتغال دارند.
در گفتگو با حسن اسدی تبریزی
اشاره
روز جهاني فلسفه در بي خبري كامل سپري شد و هيچ يك از مطبوعات و رسانه هاي استاني به اين موضوع نپرداختند.هنوز چند روزي از اين روز جهاني نمي گذرد و جا دارد كه توجهي به اين مناسبت داشته باشيم. از اين رو در گفتگوي كوتاهي از حسن اسدي تبريزي ،سردبير مجله اشراق و پژوهشگر در حوزه فلسفه و حكمت، خواسته ايم كه از فلسفه و حكمت در تبريز براي ما سخن بگويد...
- براي شروع لطفا به پیشینه فلسفه و حكمت در تبریز اشاره كنيد.
در پاسخ به این سئوال اگر از پیشینه فلسفه و حکمت در آذربایجان سخن بگوییم وضع به گونه ای خواهد بود و اگر از پیشینه حکمت و فلسفه در تبریز سخن بگوییم وضع به گونه ای دیگر خواهد بود. در آذربایجان از قرن ششم هجری می توانیم رد پای فعالیت های فلسفی را بیابیم. در این قرن شيخ شهاب الدین سهروردی مشهور به شیخ اشراق را داریم که متولد سهرورد نزدیک زنجان است و به حوزه جغرافیایی آذربایجان تعلق دارد. همچنین قرائنی در دست داریم که در این قرن در مراغه حوزه فلسفی وجود داشته است؛ شهاب الدین سهروردی و فخرالدین رازی در این قرن به مراغه رفته و در حوزه درسی مجدالدین جیلی (اهل گیلان) شرکت می کنند و این نشان می دهد که در مراغه حوزه فلسفی وجودداشته است چرا که دو تن از نام داران حکمت و کلام یعنی سهروردی و فخر رازی جهت تحصیل این شهر را انتخاب می کنند. از زندگی و موقعیت علمی مجدالدین جیلی چیز زیادی نمی دانیم اما چون دو شخصیت بزرگ جهان اسلام به محضر درس وی شتافته اند می توان چنین استنباط کرد که موقعیت علمی وی برجسته بوده است.
از قرائن دیگر بر وجود حوزه فلسفی در مراغه وجود مجموعه ای خطی است که در فاصله سال های 7-596 در مراغه کتابت شده است. در این مجموعه خطی حدود بیست رساله فلسفی و منطقی از ابوحامد غزالی، ابن سینا، مجدالدین جیلی و دیگر حکما گردآوری شده است. این مجموعه ی خطی چند سال پیش تحت عنوان« مجموعه فلسفی مراغه» به کوشش و با مقدمه دکتر نصرالله پورجوادی از طرف مرکز نشر دانشگاهی منتشر شد، ولی متأسفانه تاکنون از سوی محققان و پژوهشگران مورد توجه جدی قرار نگرفته است و در مورد رساله های مندرج در آن تحقیق و بررسی کافی نشده است. اهمیت شهر مراغه در حوزه فعالیت های فلسفی در قرن هفتم به واسطه حضور خواجه نصیرالدین طوسی و برخی دیگر از حکما به اوج می رسد که اکنون محل بحث ما نیست. در قرن هفتم حکیم دیگری را می شناسیم به نام عبدالقادر اهری که در کلیبر و اهر فلسفه و حكمت تدريس مي كرده است و جماعتی از محضر درس او استفاده می کرده اند. عبدالقادر اهري اثري در فلسفه و حكمت به نام البلغه في الحكمه تاليف كرده است كه اخيرا ترجمه آن توسط مركز نشر دانشگاهي منتشر شده است. آقای دکتر پورجوادی وی را نخستین فیلسوف اشراقی پس از سهروردی معرفی کرده است اما نظر اینجانب غیر از نظر استاد دکتر پورجوادی است و در مقاله «عبدالقادر اهری و شیخ اشراق» (که یک بار در ارج نامه دکتر ابراهيمي دینانی با عنوان خرد و خردورزی و صورت کامل و نهایی آن در دفتر سوم مجله اشراق منتشر شده است) به تفصیل در این باره سخن گفته ام و به نقد نظر استاد پورجوادی پرداخته ام. در اين مقاله نشان داده ام كه عبدالقادر اهري از شيخ اشراق تاثير پذيرفته اما پيرو كامل شيخ اشراق نيست.
اما پیشینه فلسفه و حکمت در تبریز. تبریز پیش از دوره ایلخانان در هیچ دوره ای مرکز فلسفی نبوده است و در تاریخ فلسفه اسلامي هیچ موردی درخصوص وجود حوزه فلسفی در تبریز گزارش نشده است. در عصر ایلخانان و از سال 663 هـ. ق که تبریز به عنوان پایتخت حکومت ایلخانی انتخاب شد بالطبع تبریز به مرکزی برای فعالیت های علمی و فرهنگی و ادبی و فلسفی تبدیل شد. در این دوره خواجه رشیدالدین فضل ا... همدانی را داریم که علاوه بر طب و تاریخ نویسی به فلسفه و کلام نیز علاقه دارد و برخی آثار فلسفی – کلامی نیز به رشته تحریر درآورده است اما مهم ترین شخصیت فلسفی ساکن تبریز در این دوره قطب الدین شیرازی، شارح حکمت الاشراق سهروردی، است.
در مورد جایگاه فلسفه در تبریز دوره ایلخانی آقای دکتر پورجوادی مجموعه خطی سفینه تبریز را به عنوان بهترین شاهد برای این امر معرفی می کند و می افزاید که سفینه تبریز نشان می دهد که تبریز در دوره ایلخانی مرکزی برای فعالیت های فلسفی بوده است، اما به نظر اینجانب اهمیت سفینه تبریز بیشتر از بعد ادبی است (البته این فقط نظر بنده نیست،به عنوان نمونه استاد دکتر اصغر دادبه در دایره المعارف بزرگ اسلامی (ج 14) می نویسند که «... وجه بارز این سفینه وجه ادبی آن است...» (ص 460)؛ سفينه تبريز در بعد فلسفی فقط نشان می دهد که کاتب سفینه تبریز و یا فضلاء هم عصر او در میان آثار فلسفی بیشتر به آثار فلسفی – عرفانی علاقه داشته اند و از این رو از کل آثار ابن سینا فقط اشارات و تنبیهات وی، که صبغه ای عرفانی دارد، در سفینه تبریز کتابت شده است و از مجموعه آثار سهروردی فقط رساله های فارسی شیخ ،که رساله های عرفانی و رمزی به شمار می آیند، در این مجموعه درج شده است و هیچ اثر فلسفي از شخصیت های تبریزی در این مجموعه نیامده است. این نکته را هم بیفزایم که در میان چند تاریخ فلسفه ای که تاکنون نوشته شده و اکثر آنها به فارسی ترجمه شده اند فقط در تاریخ فلسفه اسلامی به کوشش سید حسین نصر و الیور لیمن به فلسفه اسلامی در آذربایجان و تبریز و برخی از مطالب فوق اشاره شده است؛ البته مؤلفین این تاریخ فلسفه نکته جدیدی بر این بحث نیفزوده اند و صرفاً مطالب استاد دکتر نصرالله پورجوادی را تکرار کرده اند و می توان گفت دکتر پورجوادی اولین محققی است که به این موضوع پرداخته است و هنوز جای تحقیق و پژوهش درباره آن زیاد است و این موضوع در آینده باید با دقت بیشتری پیگیری شود.
از قرن هفتم و هشتم به دوره معاصر می آییم. در دوره معاصر به ترتیب سه شهر اصفهان، تهران و قم مراکز اصلی حوزه فلسفه اسلامی به شمار می آیند اما با وجود این، دو نفر از بزرگ ترین حکیمان معاصر اهل تبریز و آذربایجان هستند هرچند که در تبریز حوزه درس فلسفه نداشته اند؛ آن دو حکیم، اولی آقاعلی مدرس زنوزی صاحب بدایع الحکم۱ است و دومی علامه سید محمدحسین طباطبایی تبریزی. برخی از شخصیت های ساکن در تبریز نیز بوده اند که درس فلسفه می گفته اند و مشرب فلسفی داشته اند که به نظر اینجانب مهم ترین آنها مرحوم آیت الله سید محمد حسن الهی (برادر علامه طباطبایی) و مرحوم آیت الله سید مرتضی مستنبط غروی بوده اند. از شاگردان درس فلسفه علامه طباطبایی نیز در تبريز فقط مرحوم آیت الله سیدابوالحسن مولانا را می شناسیم . ايشان مدت شش سال در درس علامه طباطبايي شرکت کرده بودند و بعد به تبریز برگشته و تا پایان عمر در تبریز ساکن بودند و در مسجد استاد و شاگرد اقامه نماز مي كردند و تفسير مي گفتند و گاهي اوقات دروس اعتقادي نيز براي جمعي از مستعدين تدريس مي كردند. ايشان ظاهراً هیچ وقت درس رسمی فلسفه نداشته اند(البته برخي افراد با ايشان شرح منظومه خوانده اند) و در اواخر که بنده به محضر ایشان می رسیدم به فلسفه اسلامی بی اعتقاد بودند و با تحصیل آن چندان موافقت نداشتند.
- وضعیت فعلي فلسفه و حكمت در تبريز چگونه است؟ آيا اين وضعيت لایق شهر علامه هاست؟
پیش از پاسخ به این سؤال لازم است اشاره کنم که دو تن از سه علامه ای که شما با عنوان «علامه ها» از آنها یاد كرديد میانه چنداني با فلسفه اسلامی نداشتند(مرحوم علامه اميني كه مشرب حديثي داشتند و تا جايي كه مي دانم فعاليت فلسفي نداشتند اگر نگوييم كه مخالف بوده اند و مرحوم استاد جعفري از مخالفين حكمت صدرايي بودند و به فلسفه مشاء علاقه داشتند هر چند كه در حكمت مشاء نيز اثري تاليف نكرده اند) و فقط علامه طباطبایی فیلسوف اسلامی،به معناي مصطلح كلمه، به شمار می آید. اما پاسخ سؤال، امروز غیر از قم و تهران در بقیه شهرها وضعیت تدریس و تحصیل فلسفه چندان خوب نیست و بزرگان فلسفه اسلامی عمدتاً در این دو شهر ساکن هستند و فعالیت می کنند. فعلاً در تبریز استاد فلسفه ای که متصل به سنت فلسفه اسلامي باشد و نزد حکمایی که در تبریز فلسفه اسلامی تدریس می کرده اند تحصیل کرده باشد نداریم اما استادانی در گروه های فلسفه دانشگاه تبریز و دانشگاه تربیت معلم آذربایجان مشغول تدریس هستند و به جز تعداد معدودی از آنها بقیه ترجیح داده اند که خود را در فضای کلاس و دانشگاه محصور سازند و با فضای بیرون از دانشگاه ارتباط برقرار نکنند در حالی که جریان فلسفی وقتی شکل می گیرد که افراد مستعد و علاقه مند خارج از حوزه و دانشگاه با چنین معارفی آشنا شوند و بین حوزه و دانشگاه و فضای جامعه ارتباط وجود داشته باشد. نکته ای را هم به عنوان گله از برخی از این استادان عزیر مطرح کنم. این نکته را برای اولین بار اینجا می گویم. سال گذشته در همين روزها قرار بود یکی از پیش همایش های همایش روز جهانی فلسفه در تبریز برگزار شود و انجمن حکمت و فلسفه ایران مسئولیت پیگیری و بررسی های اولیه آن را به عهده اینجانب گذاشته بود و بنده با برخی از این استادان عزیز و برخی مسئولان صحبت کردم که متاسفانه از این پیشنهاد چندان استقبال نکردند و با بهانه های مختلف همراهی نکردند و بنابراین این همایش مهم در تبریز برگزار نشد.
- چه راهکارهايی براي رشد فلسفه و حكمت در تبریز پيشنهاد مي كنيد؟
هر راه كاري كه عرضه كنيم نيازمند حمايت نهادهاي فرهنگي خواهد بود بنابراين به نظر مي آيد پيش از هر راه كاري بايد از ضرورت تاسيس يك نهاد فلسفي در تبريز سخن بگوييم. مثلا سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز مي تواند در كنار خانه هنرمندان ، خانه شعر ، خانه عكاسي و ... خانه فلسفه و حكمت تبريز را نيز تاسيس كند.اين پيشنهاد را با رياست قبلي سازمان فرهنگي و هنري مطرح كرده بودم و قصد دارم اين پيشنهاد را با رئيس جديد سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز در ميان بگذارم. اميدوارم دوستمان آقاي علوي با اين پيشنهاد موافقت كنند. به هر حال ابتدا بايد يكي از نهادهاي فرهنگي استان از فعاليت فلسفي حمايت كند تا بعد بتوانيم درباره راه كارها و برنامه ها صحبت كنيم.
- و در پايان شرح یک تجربه ، درباره مجله اشراق بگوييد. چه شد كه به فكر انتشار اين مجله افتاديد و تا به حال چند شماره از اين مجله منتشر شده و جايگاه اين نشريه را در بين نشريات حوزه انديشه چگونه مي بينيد؟
مجله اشراق در واقع با دغدغه رشد فلسفه و حكمت در تبريز شکل گرفت. من به عنوان شخصی که به فلسفه علاقه مند بودم می دیدم که بسیاری از افراد جامعه از فلسفه و حتی اسم آن فرار می کنند و عده بسياري دیدگاه و نظر منفی به آن دارند بنابراين تصمیم گرفتم به نوبه خودم کاری کنم و به این نتیجه رسیدم که باید نشریه ای منتشر کنیم و مجله اشراق حاصل این دغدغه است که با حمایت و مساعدت آقای دکتر عزیز جوانپور و مجموعه دانشگاه آزاد اسلامي تبريز و راهنمایی و مشاوره و حمایت استادان بزرگ فلسفه و عرفان و ادبيات کشور به خصوص استاد دكتر دادبه منتشر شده و فعلا نيز تداوم دارد.
تا كنون چهار دفتر از مجله اشراق منتشر شده است و انشاء الله به زودي دفتر پنجم مجله را نيز منتشر خواهيم كرد. مجله اشراق در ميان اساتيد و صاحب نظران فلسفه و حكمت و ادبيات با استقبال خوبي مواجه بوده و در برخي از شهرها از جمله تهران، قم، مشهد و شيراز مخاطبان زيادي يافته است. اميدوارم بتوانيم اين مجله را با كيفيت خوب تداوم دهيم.
۱- از بدایع الحکم آقا علی مدرس زنوزی تصحیحی توسط استادان رسول فتحی مجد و محمد جواد ساروی توسط انتشارات دانشگاه تبریز منتشر شده است . چاپ نامناسب و توزیع نامناسب تر سبب شده است که بسیاری از اهل تحقیق به این تصحیح دسترسی و یا رغبت نداشته باشند.
* منتشر شده در هفته نامه طرح نو و روزنامه سرخاب
* فلسفه و حکمت در تبریز، نصر نيوز
* فلسفه و حكمت در تبريز، اهراب نيوز

بازار محل داد و ستد و تجارت کالاهاي مورد نياز مردم است و اين کارکرد بارزترين و مشخص ترين کارکرد بازار است. بسياري از مردم جز براي خريد و داد و ستد به بازار نمي روند و از بازار غير از جلوه هاي مادي آن چيز ديگري نمي بينند.بازار تبريز نيز از اين قاعده مستثنا نيست و اهالي تبريز و ديگر مردماني که به اين بازار مي روند بيشتر جنبه تجاري و مادي آن را در نظر دارند و البته عده اي نيز از معماري آن بهره هنري مي برند.
در دانش فهم (هرمنوتيک) بحث شده است که فهم انسان تماما عيني نيست[قيد تماما از نگارنده است] بلکه انسان با دانسته ها و علايق و باورها و به طور کلي با درونيات خود مي فهمد و بيرون(عين) تابع درون(ذهن) است. مطابق اين تحليل و نگاه امکان دارد که جايگاه و وزن مسائل مختلف جا به جا شود و مثلا براي شخصي کارکردهاي معنوي و فرهنگي بازار بر کارکردهاي مادي آن ترجيح داشته باشد و ذهن و ضميرش به سراغ جلوه هاي معنوي و فرهنگي بازار برود. نگارنده اين سطور نيز چنين حالي دارد و از مجموعه بزرگ بازار تبريز چند مورد ذهن او را به خود درگير کرده است و مي خواهد در اين يادداشت به برخي از آنها به همراه چند نکته ديگر درباره بازار تبريز اشاره کند.
يکي از عناصر بازار تبريز، که اهميتي فرهنگي دارد، « زورخانه گرشاسب يل» است. زورخانه گرشاسب يل در ابتداي راسته بازار صادقيه و در محلي که امروزه بازار يخچال ناميده ميشود قرار دارد. اين زورخانه در تابلوي نصب شده از طرف سازمان ميراث فرهنگي به طور ناقص و به صورت« زورخانه گرشاسب» معرفي شده است. زورخانه گرشاسب يل فعلا داير و فعال نيست.اين زورخانه قبلا در بيرون بازار قرار داشته است؛ در زمان شهرداري ارفع الملك جليلي و در طرح تعريض مسير مهرانه رود(مسيل تبريز) زورخانه در مسير قرار گرفت و بعد از آن حاج علي سقط فروش[1](مشهور به حاج علي پهلوان) زورخانه را در محل فعلي آن بنا كرد.تاريخچه، شرح حال باني و ورزشكاران مشهور اين زورخانه از موضوع اين يادداشت خارج است و در اينجا فقط به نكته اي ،كه شايد كمتر مورد توجه قرار گرفته، اشاره مي كنم؛ گرشاسپ(گرشاسب) از بزرگ ترين و نامدارترين پهلوانان باستاني و حماسه ملي ايران است(فردوسي و شاهنامه سرايي، ص 399). وي از پهلوانان بزرگي است که « به مراتب بيش از شهرياران نمايندگي نجات بخشي ايران و پايداري اين سرزمين را بر عهده دارد و داراي فر ايراني است»(مرتضوي،فردوسی و شاهنامه ، ص 72). نسب رستم، ديگر پهلوان ايراني، نيز به او مي رسد(همان، ص 156). حال نام گذاري زورخانه اي به نام «گرشاسب يل» در تبريز نشانگر آگاهي توام با دلبستگي مردم تبريز به حماسه ملي ايران و پهلوانان بزرگ ايران زمين و سندي در برابر ادعاهاي واهي ايران ستيزان است.
به مناسبت اشاره به بازارچه يخچال ذكر نكته اي خالي از فايده نيست. محلي كه امروزه بازارچه يخچال ناميده مي شود قبلا محل يخچال صادقيه بوده است كه بازاريان در تابستان از اين يخچال يخ تهيه مي كردند.آقاي بهروز خاماچي در يكي از آثار! خود(محلات و مشاهير فرهنگي و تاريخي منطقه هشت شهرداري تبريز) به خطا اين يخچال را «يخچال ميرزا مهدي» معرفي كرده است (ص 182) در حالي كه در همان كتاب و چند صفحه پيشتر آن را يخچال صادقيه معرفي كرده است. از اين خطاها در آثار آقاي خاماچي بسيار است كه در نوشته مستقلي بايد به تفصيل مورد بررسي قرارگيرند. قسمت عمده يخچال صادقيه در سال 1384 توسط شهرداري تبريز تخريب شده است(به نقل از خبرگزاري ميراث فرهنگي) و فعلا بخشي از خرابه هاي آن باقي است .
يكي ديگر از جلوه هاي معنوي بازار تبريز سنگ نوشته سر در «مسجد و مدرسه كاظميه» است. اين سر در تنها عنصر باقي مانده از اين مسجد و مدرسه تاريخي است؛ بناي مسجد و مدرسه به كلي تخريب شده است و سنگ نوشته سر در آن نيز به دليل آنكه حفاظت نمي شود امكان دارد توسط افراد سودجو ربوده شده و يا به مرور زمان تخريب شود(هيچ نشاني از اينكه اين سنگ نوشته توسط سازمان ميراث فرهنگي محافظت مي شود به چشم نمي خورد و متاسفانه جلوي اين سر در به محل جمع زباله تبديل شده است). اين سنگ نوشته بسيار جالب و زيبا، كه در آن تصوير دو شير خوابيده منقش شده است، علاوه بر اهميت هنري و زيبايي شناسي اهميتي مذهبي دارد. اين سنگ نوشته حاوي اطلاعاتي درباره باني مسجد و مدرسه كاظميه و هدف باني آن از ساخت اين مسجد و مدرسه است.متن كامل سنگ نوشته را استاد عبدالعلي كارنگ در آثار باستاني آذربايجان (ص ۲۲۵-۲۲۶) ضبط كرده است(در ضبط ايشان و يا در چاپ كلمه «رشتي» ساقط شده است). در اين سنگ نوشته، كه به عربي است، آمده است: « ... اين مدرسه را ،كه مدرسه كاظميه علويه نام دارد، به همراه مسجد جامع جديد وقف كرده است عمده الاعيان عاليجاه سليمان خان ابن وشمخال خان افشار حاكم صاين قلعه براي جميع فرقه حقه اماميه اثني عشريه تا اينكه ثواب آن به روح عالم رباني و نور صمداني، الذي ليس له ثاني (عالم بي نظير)، فخر علماي بزرگ و عالي مرتبه جناب حاج سيد كاظم حسيني موسوي علوي هاشمي قرشي رشتي اعلي الله مقامه عائد گردد...».
اين سنگ نوشته سندي مهم از حضور شيخيه در تبريز است. سيد كاظم رشتي، كه سليمان خان افشار ثواب مدرسه و مسجد را به روح او نثار كرده است، از علماي بزرگ شيخيه و جانشين شيخ احمد احسائي، موسس شيخيه، است. آذربايجان(بيشتر تبريز و اسكو) و كرمان مراكز عمده حضور شيخيه بوده است. اين سنگ نوشته نشان مي دهد كه اين مسجد و مدرسه در كنار «مسجد حجه الاسلام» (واقع در جنوب صحن مدرسه طالبیه) محل تحصيل و عبادت شيخيه تبريز بوده است. همچنين اين سنگ نوشته نشان مي دهد كه سليمان خان افشار «شيخي مذهب» بوده است. سليمان خان افشار حاكم صائن قلعه(شاهين دژ امروزي) از امراي لشگر عصر قاجار و به خصوص دوره ناصري بوده و در تحكيم قدرت ناصرالدين شاه و سركوب مخالفين وي نقش عمده اي داشته است(شرح برخي اقدامات او در جلد سوم ناسخ التواريخ مذكور است ، مثلا در صفحات 1400،1390،984،946،945). تا جايي كه نگارنده تحقيق كرده است و در منابعي که دیده به مذهب سليمان خان افشار اشاره نشده است و اين سنگ نوشته شاید تنها سندي است كه مذهب او (و شايد مذهب خاندان وي و اهالي صائن قلعه) را نشان مي دهد.
به مناسبت اشاره به اين مسجد و مدرسه به نكته اي نيز اشاره كنيم تا ميزان دقت برخي تاليفات منتشر شده درباره بازار تبريز روشن شود. در كتاب تاريخ و معماري بازار تبريز تاليف بهروز عمراني و حسين اسمعيلي مي خوانيم كه: « مدرسه كاظميه نيز در كنار مسجد كاظميه در محله چهارمنار بود كه اصل بناي آن در سال 1350 ويران شد...»؛ خواننده اين مطلب حتما با خود خواهد گفت كه در سال 1350 چه اتفاقي افتاده است كه اين مسجد يا مدرسه به يك باره خراب شده است! نويسندگان كتاب در اين باره نه توضيحي مي دهند و نه براي تاييد سخن خود از منابع شاهدي مي آورند. واقع مطلب اين است كه نوشته مولفان كتاب صحيح نيست و اين مسجد و مدرسه، به نوشته نادر ميرزا، از اواخر حيات باني آن شكست پيدا كرده است(ص 154) و بعدها به تدريج بر اثر مرور زمان و بي توجهي و حوادث طبيعي ويران شده است(کارنگ، آثار باستاني آذربايجان، ص 225).
سومين جلوه اي كه مي خواهيم به آن اشاره كنيم بر خلاف دو جلوه قبلي نشان محسوسي از آن بر جا نمانده و از آن فقط نامي در دست است. يكي از راسته هاي مشهور بازار تبريز «قيزبستي بازار» است. در مورد وجه تسميه اين بازار حكايتي در زبان عموم بازاريان رايج است و آن اينكه در زمانهاي سابق زني همراه با دختر كوچك خود به بازار آمده است؛ دخترك شيطنت و شلوغي مي كرده است تا اينكه بالاخره مادرش عصباني شده و ، در محل فعلي قيز بستي بازار، به دخترك گفته است كه:« قيز بسدي بازاردي» يعني دختر بس كن اينجا بازار است( زشت است اين قدر شيطنت كن)! و از آن روز نام اين بازار را «قيزبستي» گذاشته اند.[2] اين وجه تسميه به نظر معقول نمي آيد و شايد توسط كساني كه از وجه تسميه واقعي آن بي خبر بوده اند ساخته شده است. به تعبير يكي از روزنامه نگاران خوش ذوق: «... ظاهراً همان لحظه بازاریان که تا آن روز نتوانسته بودند نامی برای محل کسب و کار خود پیدا کنند، هزار سجده شکر به جا آوردند و تلنگر مادر به دخترش را به عنوان نام راسته خویش برگزیدند!» .
نام اين بازار در منابع به صورت «قيزبستي» آمده است نه به صورت «قيزبسدي». وجه تسميه ديگري نيز براي اين بازار ذكر نشده است. به نوشته مرحوم دكتر مشكور نام اين بازار «بازار حاجي شيخ» مشهور به« قيز بستي» بوده است (تاريخ تبريز تا قرن نهم، ص 104). وجه تسميه آن به بازار حاجي شيخ ظاهرا دو احتمال دارد: اول، به دليل مجاورت با تيمچه هاي سه گانه حاج شيخ قزويني اين بازار به اين نام خوانده شده است؛ دوم، شايد باني اين بازار نيز حاج شيخ قزويني بوده است.
در اين نوشته براي نخستين بار احتمالي را درباره نام اين بازار مطرح مي كنم كه فعلا چيزي بيش از احتمال نيست و بايد منتظر بود تا در آينده منابعي ، كه كشف يا شناخته مي شود، اين احتمال را تاييد يا رد كنند. به نظر مي آيد اين محل قبلا «بست» بوده است؛ «بست مكاني امن و مقدس و محترم بوده است كه مردم براي دادخواهي، تظلم و احقاق حقوق از دست رفته و مجرمان و متهمان براي فرار از مجازات به آن پناه مي برده اند و به اصطلاح بست نشيني مي كرده اند. در ايران اوج و رونق بست نشيني در دوره قاجار بوده است» (دايره المعارف بزرگ اسلامي، جلد دوازدهم، صص 105-106). اما چرا بست قيز؟ اين «قيز» يا «دختر» چه كسي بوده است كه مورد احترام حكومت بوده و افراد به بست او پناهنده مي شده اند؟
تا جايي كه نگارنده بررسي كرده است در منابع مربوط به عصر قاجار در خصوص بست نشيني در تبريز و اينكه بستي به دختر يكي از امرا منسوب بوده مطلبي نيامده است. نگارنده احتمال مي دهد كه ما بين اين «قيز»(دختر) و محله« اميره قيز» (اميرخيز) ارتباطي وجود دارد.
آقاي ميرزا غلامرضا رحيمي از مرحوم آيت الله ميرزا جواد سلطان القرايي نقل مي كند كه درباره نام محله اميرخيز « آن بزرگوار فرمودند اصلش اميره قيز يعني دختر اميره است.يك نفر دختر اميره از آن محله برخاسته است»(جزوه اميرخيز و مسجد قصابان، ص 3). مرحوم آيت الله سلطان القرايي به منبع سخن خود اشاره نكرده اند و به نظر مي رسد كه اين سخن را به صورت احتمال ذكر كرده اند نه اينكه در جايي آن را ديده باشند؛ مضافا اينكه «امير» را با «تاي تانيث» مونث كردن ذهنيت يك عالم را نشان مي دهد نه ذهنيت عموم مردم را. به نظر مي آيد بهتر اين است كه «اميره قيز» را «دختر امير» معنا كنيم با اين توضيح كه زمين هاي محله امير خيز( كه ظاهرا زمين هاي زراعي بوده است) به دختر امير(شاه) تعلق داشته است(وجه ديگري نيز مرحوم استاد ذكاء مطرح كرده است كه فعلا به آن نمي پردازيم). مطابق تحقيق يكي از زنان قاجاري جايگاه بسيار خاصي داشته است و احتمال دارد منظور از «دختر امير» همين زن باشد. مطابق نوشته مولف ناسخ التواريخ :« نخستين زوجات فتحعلي شاه ، آسيه خانم دختر فتحعلي خان دولوي قاجار است و او مادر نايب السلطنه عباس ميرزا است، او را شاه شهيد آقا محمد شاه براي شاهنشاه عقد دائمي بست...»(جلد اول، ص 551). چنانچه ملاحظه مي شود اين زن از سه طرف با بزرگان قاجاري نسبت داشته است و قاعدتا بايد از جايگاه ممتازي برخوردار مي بوده باشد و نگارنده احتمال می دهد که منظور از قیز همین« آسیه خانم» بوده است.
بازار تبريز جلوه هاي گوناگوني دارد كه هر يك بايد جداگانه و به تفصيل مورد تحقيق قرار گيرد.متاسفانه هنوز منبع خوب و جامع و قابل اعتمادي درباره بازار تبريز منتشر نشده است.پس از ثبت جهاني بازار تبريز ظاهرا سازمان ميراث فرهنگي آذربايجان شرقي و بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان شرقي هر كدام جداگانه تصميم گرفته اند كه كتابي درباره بازار تبريز منتشر كنند و كارهايي هم كرده اند. اينكه دو نهاد دولتي در موضوع واحد كار كنند از مصاديق بارز موازي كاري است و منع قانوني دارد ؛ اما اي كاش تركيب پژوهشگران و توانايي مديريت اين دو مجموعه طوري بود كه مي گفتيم اشكالي ندارد در اثر اين كار غير قانوني در آخر سر شاهد دو اثر خوب درباره بازار تبريز خواهيم بود اما واقعيت اين است كه اين دو نهاد(ميراث فرهنگي استان و بنياد ايران شناسي آذربایجان شرقی) با مدیریت و تركيب پژوهشگران فعلي توانايي انتشار اثري قابل دفاع درباره بازار تبريز را ندارند. كتاب «تاريخ و معماري بازار تبريز» سنجه و ملاك خوبي براي ارزيابي سازمان ميراث فرهنگي و كتاب« شماري از زيارتگاههاي استان آذربايجان شرقي» سنجه و ملاك خوبي براي ارزيابي بنياد ايران شناسي است؛ اين دو كتاب،در كنار محاسني كه دارند، هر دو آثاري پر غلط و غير مطابق با موازين تحقيق هستند و متاسفانه هر دو در فضاي بي تفاوتي حاكم بر جامعه علمي و فرهنگي تبريز منتشر و توزيع شده اند. جا دارد مديريت عالي استان(استاندار و معاونين وي) به اين موضوع ورود كنند و با کمک گرفتن و مشورت خواستن از نهادهای علمی و دانشگاهی استان و اساتید و صاحب نظران بر روي آثار منتشر شده توسط نهادهاي دولتي، كه به نوعي موجب آبرو و يا بي آبرويي براي استان هستند، نظارت كنند.
مطلب درباره بازار تبريز و ضعف تحقيقات موجود درباره اين بازار بسيار است.شايد در نوشته ديگري به اين مطالب بپردازم.
* اين مقاله با سه ويرايش در سه نشريه هفته نامه نسيم قره داغ، روزنامه سرخاب و هفته نامه طرح نو منتشر شده است. استاد ارجمند دكتر سيروس برادران شكوهي ، استاد بازنشسته تاريخ دانشگاه تبريز، پس از مطالعه نسخه چاپي مقاله نكات ارزشمندي را به نگارنده يادآور شدند كه برخي از آن نكات در نوشته حاضر اعمال شده است.
۱- سقط فروش يعني عطار؛ البته سقط فروشان در كنار ملزومات عطاري، قند و چای و شکر نيز مي فروختند. نويسندگان كتاب تاريخ و معماري بازار تبريز (انتشارات ستوده) به خطا نوشته اند كه سقط نوعي پارچه بوده است(ص 196) در حالي كه چنين نيست و سقط سنگي بوده(واحد اندازه گيري) كه وسايل عطاري را با آن وزن كرده و به مشتري مي فروخته اند. تصويري از يك حجره سقط فروشي در دوره قاجار در كتاب سرگذشت بازار بزرگ تهران (انتشارات بنياد ايران شناسي، ص 255 ) آمده است.
2- در كتاب «بازار تبريز در گذر زمان» و «محلات و مشاهير فرهنگي...» (بهروز خاماچي) و كتاب «تاريخ و معماري بازار تبريز» (بهروز عمراني) همين وجه تسميه ذكر شده است.
** گزارشی از انزوای بنیاد ایران شناسی آذربایجان شرقی در ایسنا، آرشيوي


