فضای جامعه به شدت درحال رادیکال شدن است و بیم درگیری و برادر کشی درجامعه افزایش یافته است. دیشب آقای قرائتی درشبکه خبر می گفت اگر مسئولان قوه قضائیه اقدام نکنند مردم وارد صحنه می شوند(یعنی وارد صحنه بشوند)، درراهپیمایی دیروز مردم تبریز نیز آقای شبستری اعلام کرد که اگر قوه قضائیه نمی خواهد رسیدگی کند مردم تبریز به تهران می آیند و به حساب اغتشاشگران می رسند.
دیروز عصر نیز درتبریزعده ای که تعدادشان حدود سی نفر بود شمشیرو چوب به دست از میدان ساعت به طرف آبرسان درحال راهپیمایی بودند.این دسته که خود را جمعی از هیات های حسینی نامیده بودند بر طبل می کوبیدند و شعار مرگ بر موسوی ،مرگ برخاتمی ،مرگ بر کروبی سر می دادند. راهپیمایی های مکرر در جامعه فضای نامساعدی ایجاد کرده است.مردم را دربرابر مردم قرار دادن به هیچ وجه جایز نیست.به جای این کار و به جای بیانیه دادن و برانگیختن احساسات بهتر است از دستاوردهای علوم انسانی کمک بگیریم و به تجزیه وتحلیل مسایل بپردازیم.اعمالی که در روز عاشورای حسینی به وقوع پیوست قطعا محکوم است.تخریب ،توهین و صدمه زدن به انسانها از سوی هیچ کسی پذیرفته نیست. اما شعار دادن و راهپیمایی هم مشکلی را حل نمی کند .حتی احتمال روی دادن چنین وقایعی را افزایش می دهد.برای یک بار هم که شده عقلانیت را حاکم کنیم و به بررسی ریشه ای مسئله بپردازیم و صرفا فقط از موضع قدرت به مسئله نگاه نکنیم.راهپیمایی ها را متوقف کنیم چون هر راهپیمایی حق مشابهی را برای طرف دیگر ماجرا ایجاد می کندیعنی هر راهپیمایی ،راهپیمایی طرف مقابل را به دنبال خواهد داشت.
برای ایجاد آرامش باید طرفین در مواضع خود تجدید نظر کنند.یک طرف باید به توصیه آقای هاشمی رفسنجانی گوش کند .ایشان گفته هرکس فکر کند این بحران با زور حل می شود اشتباه می کند. طرف دیگر نیز به مسایل کلان کشور و مصلحت آن باید بیندیشد.در حادثه اخیر آقای موسوی قطعا باید پیام بدهد و این حادثه را محکوم کند.همچنین چون خود را داخل نظام و درچارچوب قانون اساسی می داند باید با حاکمیت بالاخره تعامل کند.
خلاصه با نگاه جامع می توان در راه حل بحران قدم برداشت.مطالباتی درجامعه وجود دارد که باید به آنها توجه گردد.بازور و تهدید وضعیت بدتر خواهد شد.به جای کینه ،رحمت و رافت وبه جای لعن و مرگ خواستن برای دیگران خیر و صلاح همنوعان و هدایت و آرامش و عقلانیت برای جمیع جریانهای سیاسی بخواهیم.
درحاشیه منازعه ای درباره شمس تبریزی
مطلب زیر راحدود دوهفته پیش در هفته نامه آذرپیام چاپ کردم.نشر آن را در عالم مجازی و مطالعه دوباره آن را خالی از لطف نمی بینم.
چند هفتهاي است كه در هفتهنامه ساقي (نشريه استاني) موضوع مقدمه آقاي رحمت كاشاني بر چاپي از كليات شمس پيگيري ميگردد. مديرمسئول محترم هفتهنامه ساقي مطالب اين مقدمه را سراسر حاوي توهين و بيادبي به شمستبريزي تلقي كرده است و لذا هر هفته مطلبي از خود و ديگران [افراد ناشناختهاي كه از آنها با عنوان استاد ياد ميشود] در نقد و تعريض به اين مقدمه منتشر ميكند و از مسئولان فرهنگي استان ميخواهد كه به طورجدي با اين مسئله برخورد كنند.
من با تلقي و برداشت مديرمسئول محترم هفتهنامه ساقي به طور كامل موافق نبودم و لذا يادداشتي در نقد مطالب اين هفتهنامه، در موضوع فوق، تنظيم كردم و به دفتر هفتهنامه ارسال داشتم كه متاسفانه منتشر نشد. ظاهراً روحيه مطلقگرايي ونقد گریزی چنان عموميت پيدا كرده كه نشريات هم حاضر نيستند نظر مخالف را منتشر كنند، آن هم نشريهاي كه داعيه اصلاحطلبي دارد. در چنين اوضاعي من از اينكه هفتهنامه آذرپيام به سبب مطلبي معمولي اما غيرمطلقگرايانه توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي از كيوسكها جمعآوري ميشود اصلاً تعجب نميكنم. به هرحال چون نقد من در هفتهنامه ساقي منتشر نشد لذا آن يادداشت را در هفتهنامه آذرپيام چاپ ميكنم. يادداشت مذكور چنين است:
حساسيت مطبوعات و رسانههاي استان درباره مفاخر و بزرگان تبريز و آذربايجان، كه در واقع بخشي از مفاخر ايران اسلامي هستند، امري ستودني است و در اين ميان پيگيري مديرمسئول محترم هفتهنامه ساقي در خصوص مطلبي كه توسط آقاي حامد رحمت كاشاني درباره شمستبريزي نوشته شده قابل تقدير است. البته به نظر نگارنده در طرح اين حساسيتها و دغدغهها بايد انصاف و داوري علمي و صحيح رعايت شود.
مطالبي كه آقاي رحمت كاشاني نوشتهاند دو دستهاند: يك بخش آن قطعاً توهين و مطالب سبك است اما بخشي از آن نيز بيان واقعيت است. اگر وي نوشته كه شمستبريزي شخصيت شناختهشدهاي نبود و به واسطه ارتباط با مولوي مشهور گشته مطلب خلافي نگفته است. اين نكته مورد اتفاق تمامي پژوهشگران عرفان ايراني- اسلامي است كه اگر نبود تلاقي شمس و مولوي شايد اكنون از شمس فقط نامي در برخي تذكرهها وجود داشت. چنانچه افلاكي در مورد گمنامي شمس چنين ميگويد: "تا زمان حضرت خداوندگار (مولانا) هيچ آفريده را بر حال او اطلاعي نبود... پيوسته... از خلق شهرت خود را پنهان داشتي."(مولانا جلالالدين ، عبدالباقي گولپينارلي، ص 101)
اگر آقاي رحمت كاشاني نوشته كه شمس به ائمه معصومين(ع) اعتقادي نداشته و به مخالفان ائمه(ع) محبت داشته باز هم مطلب ناصحيحي نگفته است؛ از بررسي سراسر سخنان شمس درباره اميرالمومنين علي (ع) و مقايسه آنها با سخنان وي درباره ابوبكر و عمر معلوم ميشود كه شمس درباره دو صحابي اخير از روي علاقه و محبت و احترام خاص سخن ميگويد اما درباره حضرت علي (ع) سرد و بيعلاقه حرف ميزند. (طالبان جزئيات بيشتر مقالات شمس تبريزي را، كه با تصحيح دكتر محمدعلي موحد در دسترس همگان است، ملاحظه فرمايند.)
اما نظر شمس درباره زن، باز هم سخن آقاي رحمت كاشاني تا حدود زيادي صحيح است، شمس جايگاه اجتماعي و شان والايي براي زن قايل نيست (البته این دیدگاه مختص شمس نیست وقدما عموما چنین دیدگاهی داشتند). شمس در جايي ميگويد:"زن را همان به كه پسِ دوك نشنيد در كنج خانه، مشغول به خدمت آن كس كه تيمار او كند"(مقالات، ص 866) و در جاي ديگري از مقالات نيز چنين ميگويد: "از زن، شيخي نه آيد... اگر فاطمه يا عايشه شيخي كردندي، من از رسول عليهالسلام بياعتقاد شدمي. الا نكردند... زن را همان پس كار و دوك خود"(ص 657).
با توجه به اين چند نكته به نظر ميرسد آقاي برزگر جلالي (مديرمسئول هفته نامه ساقي)و دوستان ديگري كه در اين موضوع اظهار نظر كرده بودند در مواردي به راه خطا رفتهاند. توهين و بيادبي به هيچيك از مفاخر و بزرگان جايز نيست و لذا بخشي از سخنان آقاي رحمت كاشاني مورد ملامت است اما از طرف ديگر نيز نبايد فوراً هر اظهارنظري را به مسائل قومي و محلي و رقابت شهرها ( او كاشاني است و شمس، تبريزي) كشاند بلكه بايد موضوع را همهجانبه و محققانه بررسي كرد.
* دیگر نوشته های من درباره شمس و مولوی:
۱) تبریز شمس دین.نقدی برکتاب تبریز درغزلهای مولوی ، مجله اشراق
۲) انجیر فروش راچه بهتر،انجیر فروشی ای برادر.درباره آرامگاه شمس، روزنامه سرخاب
۳) مولوی و واقعه عاشورا، هفته نامه آذرپیام
۴) تکمله ای بر"مولوی و واقعه عاشورا"، هفته نامه آذرپیام
این هم مقاله ای باعنوان باورهای غیر عاشورایی عاشورا از علی اشرف فتحی/تورجان
بالاخره اولین اثرترجمه ای مستقل دکتربهرام بهین باعنوان پسامدرن توسط نشرققنوس منتشر شد.نویسنده این کتاب سایمون مالپاس است.
دکتربهین را از سال ۱۳۷۹ می شناسم.او دکترای ادبیات انگلیسی دارد وبه فلسفه معاصر غرب(شاخه قاره ای وبه خصوص هایدگر و دریدا وفوکو ) نیز علاقه وتسلط دارد.وی به خصوص درحوزه مسایل مربوط به مدرنیسم وپست مدرنیسم مطالعات عمیقی دارد.چند مقاله نیز تاکنون نوشته است.یکی دوتای آنها رادرمجله اشراق منتشر کرده ایم(ایشان عضوهیات تحریریه مجله اشراق هستند).یک سخنرانی هم حدودسه سال پیش درحوزه هنری استان آذربایجان شرقی برای ایشان ترتیب دادم که لوح فشرده آن سخنرانی باموضوع اخلاق معطوف به دیگری درادب وهنر مدرن وپست مدرن منتشر شد.دکتربهین باوجودتسلط کافی به حوزه های مورد علاقه خود متاسفانه تاکنون دست به ترجمه وتالیف اثر مستقلی نزده بود تااینکه بالاخره پس از سالها انتظار ،که همیشه به من قول می داد که اثری منتشر خواهم کرد، کتاب پسامدرن باترجمه ایشان منتشر شد.ترجمه کتاب خوب ومفهوم است .البته اشکالات ویرایشی وبرخی موارددیگر وجود دارد که شاید درفرصتی دیگر به آنها اشاره کنم.اگر آقای دکتر بهین به کارترجمه وتالیف دراین حوزه ادامه دهند خلاء مهمی رادرحوزه اندیشه کشورمان می توانند پر کنندو من وبرخی دوستان دیگر راازشر خواندن ترجمه های نامفهوم ومشکل دار پیام یزدانجو،امیدمهرگان،مرادفرهادپور وتاحدودی سیاوش جمادی رهایی بخشند.(البته من خیلی وقت است که ازاین دوستان چیزی نمی خوانم وبه ضرورت وازروی ناچاری گاهی به ترجمه آنها رجوع می کنم).مقالات منتشر شده بهرام بهین صلاحیت اورابرای این کارتایید می کند.
نگاهي به پرونده آراء و عملكرد سروش درهفته نامه پنجره
سرعت انتشارهفته نامه ها براي نقد به موقع مطالب آنها فرصت نمي دهد.هفته نامه پنجره يكي دو هفته پيش(سال اول،شماره ۱۵ ،۲۵ مهر) پرونده اي را براي بررسي آراءوعملكرد عبدالكريم سروش اختصاص داد .دراین پرونده گفتگوهایی بامحمدمنصور هاشمی،صادق زیبا کلام ومحسن غرویان وچندمقاله و یادداشت منتشر شد .این ویژه نامه" ناآرامی درجهان اندیشه "نام داشت.این ویژه نامه مطلبی افزون برآنچه قبلا درنقد دکترسروش گفته ونوشته شده دربرنداشت.می توان این ویژه نامه را روایت فشرده ای از نقدهای متعددی که براندیشه سروش مطرح شده دانست.طبیعی است که برخی از این نقدهای روایت/مطرح شده وارد هستند.اما نکته ای که دراین نشریه آزاردهنده بود لحن بدوتمسخرآمیز نویسندگان مقاله ها بود.دوستان نشریه که خود درمقاله" سروش واصل الاصول اخلاق علمی"ازلحن کنایه آمیز او درباره اشخاص و درهم آمیختن نقد اندیشه بانقد اندیشگر توسط سروش انتقاد کرده بودند،درسراسر ویژه نامه گرفتار چنین خطایی شده بودند.مقالات باعصبانیت وناراحتی خاصی نوشته شده بودندوجای جای آنها ازتمسخر و کنایه وتعریض پربود واین خود جای نقد دارد.اشتباه یک اندیشمند دربرخی ساحت های اندیشگی او سبب نمی شود که پرونده وی را مختومه بدانیم و آثار اورا از هرگونه مطلب صحیحی عاری بدانیم وبرخورد سبک ونامودبانه ای با او داشته باشیم. عبدالکریم سروش باهمه ضعف ها وقوت های اندیشگی خود،چنانچه دریکی ازمقالات نشریه پنجره نیز به آن اشاره شده،یکی ازچهره های جریان ساز عرصه اندیشه درایران به شمار می آید.
دونکته دراین ویژه نامه پررنگ شده،یکی نوسانات و دگرگونی هایی که دراندیشه سروش به وجود آمده وآن رانقطه ضعفی برای سروش شمرده اند درحالی که تغییر وتجدیدنظردرآراء و دیدگاهها عملی کاملا طبیعی است وهرانسانی در طول مطالعات و تجربیات خوددچارچنین تغییر ها وتحول هایی می شود.بنابراین تغییروتحول درفکرواندیشه انسان به خودی خود بد نیست.آنچه بد است این است که انسان نقدناپذیر باشدودریک گونه اندیشه جمودپیداکند.صورت دیگرقضیه هم این است که شخصی به صورت مصنوعی وتظاهری به منظورجلب منافع زودگذروبرای همراهی باجو به تغییراندیشه تظاهرکند.تغییراندیشه وتجدید نظر درآراء و اعتقادها به شرط گشودگی دربرابر نقدو درمرحله ای متوقف ومحدود نشدن امرپسندیده ای است.
نکته دیگری که درویژه نامه پررنگ است اشاره وتاکید بر موسس نبودن و نظام مند نبودن اندیشه سروش است.آقای محسن غرویان می گوید:"دکترسروش دراندیشه های خودش بیشتر یک نقاد است ویک اندیشمندنظام ساز نیست..." وسپس اشاره می کندتاسیس یک نظام مشکل تر از نقد است.آری دکترسروش اندیشمندی موسس نیست امادردوره معاصر اندیشه ایران تمامی اندیشمندان همین گونه اند یعنی چنین نیست که بقیه همه موسس باشند وفقط سروش مقلد!،همچنين درعرصه انديشه، نقد جايگاه بسيار والايي دارد.درمورد اهميت نقد وتخریب نظام های اندیشگی موجود درعرصه اندیشه بشری در كتاب فخررازي تاليف استاد دكتر اصغر دادبه (انتشارات طرح نو)و مقاله"دريدا وساختار شكني"تاليف دكتر محمود خاتمي (مجله اشراق،دفتر سوم) مطالب سودمندی مطرح گردیده است.
دردوجای ویژه نامه به صراحت گفته شده که سخنان سروش از خودش نیست وآنها رادرآثاردیگران خوانده وبه نام خودش مطرح کرده.لازم است بگویم اولا سخن کاملا نو وبدیع درعرصه اندیشه حکم کیمیا رادارد وچنین سخنانی همیشه نادربوده اند.ثانیا منابع غربی و شرقی قبل از سروش وبعد از سروش دراختیار همه بوده ،چرا فقط سروش چنين مطالبي بيان كرده؟اين نشان مي دهد وي يكي دو سروگردن از همگنان خود بالاتربوده.ثالثا مهم اين است كه انديشه سروش نظام مند است ومنظومه فكري مشخصي داردوالبته اين به معناي عدم تناقض درآراء او نيست. رابعا تاجایی که من مطالعه کرده ام وی منابع اندیشه خود راپنهان نکرده وباصراحت ازآنها نام برده است.
خلاصه، قصدمن دفاع از سروش نيست بلكه مي خواهم بگويم درنقد نبايد انصاف را ازدست بدهيم.به نظر من انتقاد ازسروش رامي توان درسه محور اصلي بيان كرد:يك) ميزان نقد پذيري ايشان ،به نظر من،بسياركم است و لذا به جاي تواضع دربرابر حقيقت هميشه به جدال و پاسخ گويي و عكس العمل تند و تحقير منتقد مي پردازد. دو)درمسايل ومباحث مربوط به دين و روشنفكري ديني گرفتاريك مشكل اساسي است وآن اينكه مابين نگاه بيروني وفارغ دلانه فلسفي بانگاه دروني ودرگير كلامی وروشنفكري ديني تمايز قايل نيست به بيان ديگر ايشان به اين مطلب چندان اعتنا ندارد كه روشنفكر ديني بالاخره ديندار است ودغدغه دینی دارد وچنین فردی بايدخود رادراختياردين قرار دهد نه دين رادراختيارخود لذا درنظریه پردازی واظهارنظر درخصوص آموزه های دینی باید به اسلام یک (کتاب و سنت به معنا وگستردگی ای که نزدشیعه است)مراجعه کند.عنصرمقوم دينداري تسليم وانقياد است.(براي مطالعه بيشتر رجوع كنيد به كتاب راه رستگاري (جستاری درمعنای اسلام و ایمان ) تاليف آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني،نشر بوستان كتاب قم ) . درهمين موضوع " وحي" ،که سبب بحث ها وجدل هایی شد، يك بار مي توان ازمنظری فلسفي سخن گفت و درباره آن نظريه پردازي كرد و حرفهاي زيادي گفت،اما این گونه نمی توان به ماهیت وحی چنانچه درواقع رخ داده پی بردبلکه فرد ديندار بايدتحقيق كندكه صاحب وحي ومخاطب اصلي وحي دراين باره چه گفته اند. سه)آقاي سروش درنقدجمهوري اسلامي ايران منصفانه عمل نمي كندومحسنات را نمي بيند.البته برخي نقدهاي ايشان نيز وارد است.اساسا هيچ نظامي بدون نقد نمي تواند به پيشرفت واقعي خود دست يابد و لذا از هرنقدخوبي از هركس كه باشد بايداستقبال كرد.متاسفانه روال فعلی چنین نیست.
هريك از اين نكته هاقابليت بحث و بررسي و توضيح بيشتردارد اما دراينجا بيشتر از اين نمي توانم بنويسم.
سیصدمین شماره هفته نامه آذرپیام منتشر شد.دراین شماره نوشته ای از من باعنوان تبلیغ بامحوریت سکوت و مراقبه آمده است.من دراین مقاله به آسیب شناسی تبلیغ دینی (بااشاره به ماه رمضان) پرداخته ام . به زودی متن مقاله را اینجا می آورم. هفته نامه آذرپيام را ،علی رغم انتقاداتی که به آن دارم ،ازنشريات خوب و ارزنده تبريزمي دانم و وتا جايي كه مطلع هستم درميان روزنامه ها و هفته نامه هاي شهرما تنها نشريه اي است كه مطالب آن تماما توليدي است.
نسخه پی.دی.اف متن مقاله در هفته نامه آذرپیام
امروز پنج شنبه ۲۳مهر گفتگویی با استاد دکتر اصغر دادبه با عنوان "خرد ایرانی "در ویژه نامه روزنامه اعتمادمنتشر شده است.به دوستان پیشنهاد می کنم آن را حتما مطالعه کنند.
درباره اعترافات و برخی مسایل انتخابات
آيتالله العظمي حاج سيدمحمد عزالدين حسينيزنجاني، مهم ترین مرجع تقليد مشهد و ازاعاظم فقهای حاضر، در پاسخ به استفتای يكي از مقلدان تبریزی، اعتراف از روي اكراه را فاقد «اثر شرعي» دانست. همچنين يادآور شد كه در مناظره هاي انتخاباتي امسال حدود شرعي رعايت نشده است. متن استفتا از آيتالله العظمي سيد عزالدينحسينيزنجاني به اين شرح است:
محضر مبارک مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی (دامت برکاته)
باعرض سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر برای حضرتعالی
پس از انتخابات مسائلي پيش آمد كه شرعيبودن آن مسائل در ميان مردم مورد سوال است، مستدعي است حكم شرعي دو مساله زير را بيان فرماييد: الف ـ اقرار از نظر شرعي با چه شرايطي نافذ است و انكار بعد از اقرار چه حكمي دارد. ب ـ مناظرات براي اولينبار در صداوسيما برگزار شد؛ در مناظرات شرعا صحيح است طرف مقابل را متهم ساخت و اگر چنين عملي صورت پذيرد، حكمش چيست؟» بااحترام.
متن پاسخ آیت الله العظمی حسینی زنجانی بدین شرح است:
بسمه تعالی
ج ۱ ) يكي از شرايط شرعي نفوذ اقرار، عدم اكراه است و اگر اقراري با ضربوشتم گرفته شده باشد فاقد اثر شرعي است. حال ضربوشتم انجام نشده ولي با تهديد به ضربوشتم اقرار گرفته شده باشد، چطور؟ باز چنين اقراری فاقد اثر شرعي است . در صورت پيشنهاد اخذ فلان مقدار پول و نداشتن توان پرداخت و به ناچار اقرار كند اين فرض هم فاقد اثر شرعي است. انكار بعد از اقرار هم چنانچه اقرار اكراهي نباشد در حقالناس مسموع نيست و در حقالله نيز مسموع نيست الا رجم و قتل»
ج ۲ ) در مناظراتي كه پخش شد متاسفانه حدود شرعي در آنها رعايت نشد چه اينكه اولا: مناظرات معمولا در تحليل برنامههاي طرفين و نقد آن است نه عرصهاي براي تصفیه حسابها. ثانيا: بعضي از مباحث مطرح شده ماهيت قضايي دارد تا در محكمه ثابت نشود نميتوان رسانهاي كرد. دزدي در اسلام حد دارد و آبروي طرف مطرح است. چنانچه در محكمه ثابت نشود رسانهاي كردن آن حرام است. لروایه النبوی(صلی الله علیه و آله ): "فان دماءكم و اموالكم و اعراضكم عليكم حرام... " (بحار،ج۳۷ ،ص ۱۱۳ )
والله العالم.
سیدمحمدعزالدین حسینی زنجانی،محل مهر
۱۳۸۸/۵/۱۹
*اصل استفتاء و پاسخ معظم له (اصل دستخط ) نزد اینجانب است.
**به دلیل کم کاری دوستان دفتر مشهد و کم فعال بودن سایت آیت الله العظمی حسینی زنجانی علاقمندان می توانند از طریق دفتر زنجان و تبریز از نظرات این مرجع عالی قدر و صحت انتساب مطالب به ایشان آگاه شوند.خبری هم که دربرخی سایت ها آمده مبنی برتقدیر ایشان از خدمات دولت من از دفتر ایشان جویا شدم که گفتند جمعی از طرف دولت (ازجمله وزیر علوم) باایشان دیدار کرده اند که در این دیدار معظم له فقط شنونده بوده اند وغیر از تعارفات معمول هیچ سخنی در این جمع بیان نکرده اند.
دفتر زنجان : ۰۲۴۱۳۲۳۶۰۰۰ ، دفتر تبریز :۰۴۱۱۵۲۴۴۲۳۱
درباره انتخابات و رويدادهاي پس از آن حرفهاي زيادي براي گفتن وجود دارد امابه تعبير حافظ:
گرچه از آتش دل چون خم مي مي جوشم / مهر برلب زده خون مي خورم و خاموشم *
برخي چيزهايي كه دراين چند روزه ديديم سنخيتي با آرمانها و اهداف جمهوري اسلامي ايران نداشت.استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي مي گويد:"هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد...من اعلام مي كنم كه دررژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار وجود ندارد و از به اصطلاح كاناليزه كردن انديشه ها خبر و اثر نخواهد بود"(ص 11). با انديشه و ميزان آزادي براي آن فعلا كاري ندارم اما اين چند روزه اعمال محدوديت شديد برجريان اخبار و اطلاعات و رسانه هاي ارتباطي را در سطح وسيع ديديم .لذا به اجمال عرض می کنم که مردم سالاری فقط در رای دادن خلاصه نمی شود.دسترسی آزاد به اطلاعات،انتظار از صدا و سيما براي اطلاع رساني كامل و غير جانبدارانه،پيگيري مطالبات گروههاي مختلف مردم از مجاري مدني، احساس امنيت براي ابراز راي و نظر شخصي از مولفه هاي مردم سالاري است و اين حقوق نيز بايد براي مردم ما تامين گردد.
نكته ديگري را نيز سربسته مي گويم :تمامي فعالان در عرصه انتخابات فرزندان اين ميهن و خواهان پيشرفت و سربلندي ايران اسلامي هستند و بايد از توانمنديها و از فكر و انديشه آنها استفاده گردد.چرا گروهي سعي دارند غير خود را بيگانه و نامحرم با انقلاب و كشور بدانند؟ به نظر من انحصار گرايي از سوي هركس و هر جرياني پسنديده نيست و برخلاف مصالح ملي ماست. ازسوی دیگر همه مردم ایران باهرگرایش و سلیقه و اندیشه بالاخره ایرانی هستندوباید خواسته هاوانتظارات قانونی و مشروع آنها مورد توجه قرار گیرد و مسئولان نبایدطوری رفتار و موضع گیری کنند که مردم فکر کنند که آنها مسئولان یک طیف و یک جریان هستند.ایران برای همه ایرانیان.
ویک نکته دیگر.دردهای ملت و کشور ما مشخص است.درمانها و راه حل ها نیز تاحدود زیادی روشن است.فقط خواست و اراده جدی و عقلانیت و تعادل و شایسته گزینی در مسئولان رده های مختلف وجود ندارد.فرصت ها از دست می رود و فقط مشغول حرف زدن و فرافکنی هستیم.هرروز هم خودمان را تحت عنوان مقدسی پنهان می کنیم.تقرب به حضرت صاحب الزمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)باحرف و ادعا و ظاهر سازی تحصیل نمی شود.راه را خود ایشان نشان داده اند:"فلیعمل کل امرءمنکم ما یقرب به من محبتنا" یعنی هریک از شما باید به آنچه به وسیله آن به دوستی ما نزدیک می شود عمل کند.** درساحت فردی و ساحت جمعی بااعمالی که حضرات معصومین(علیهم السلام)آنها را نیکو دانسته اند می توان به این بزرگواران تقرب پیدا کرد.باصدق و صداقت و مدارا و سعه صدر و تعهد واقعی در انجام وظیفه وتواضع وعقلانیت واعتقاد و ایمان حقیقی می توان به مردم خدمت کردونزد خداو اولیاء او منزلتی پیدا کرد.حرف و ادعا بس است اندکی هم تلاش و مجاهده نماییم.
افزوده جديد. اين هم سخن پر معناي يكي از مراجع تقليد .آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني پس از انداختن راي خود درصندوق راي گفته است:"منتخب مردم بايد متوجه اين امر باشد كه مردم مامردمي دل شكسته هستند و براي اسلام فداكاريهاي زيادي كرده اند بنابراين شخص منتخب نبايد با هوس ها و اعمال خود اين فداكاري ها را باطل كند."
*بيت مطابق ضبط عيوضي درج شده است:ديوان حافظ ،تصحيح دكتر رشيد عيوضي ،غزل ۳۳۱ ،نشر اميركبير.
**به نقل از: الطلعه الرشیده ،تاليف مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم مولانا،ص ۸۱،چاپ تبريز.
شماره جدید ماهنامه تدبیر فردا منتشر شد.دراین شماره مقاله ای از من با عنوان" شریعتی پس از سی و دوسال" چاپ شده است.مطالعه این نشریه و مقاله خودم را به دوستان پیشنهاد می کنم.
همچنین در ارج نامه دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی باعنوان خرد و خردورزی که اخیرا ازسوی خانه کتاب ایران منتشر شده مقاله ای از من با عنوان" عبدالقادر اهری و شیخ اشراق" چاپ شده است.
افزوده جديد.مدخل صفي الدين هندي ارموي (متكلم اشعري) كه به درخواست بنياد دايره المعارف اسلامي نوشته بودم جهت چاپ در دانشنامه جهان اسلام پذيرفته شد و در يكي از مجلدات اين دانشنامه منتشر خواهد شد.
هفته گذشته هفته نامه آذرپيام گفتگوي كوتاهي با من انجام داد.يكي از سوالها اين بودكه چرااين همه نقد ميكني؟ومن پاسخ دادم كه چون به اندازه كافي مدح و اغراق و بزرگ نمايي در محيط ما وجود دارد و رواج همين روحيه سبب مي شود كه واقعيت ها پوشيده بماند وسرانجام نيز چه در ساحت فردي و چه در ساحت جمعي همگي متضررمي شويم و خواهيم شد.در اين مجال مي خواهم به دو سه نمونه اخيردراين موضوع اشاره كنم.
يك)چندروزي از رحلت مرجع عالي قدر آيت الله العظمي بهجت مي گذرد.مطالب بسياري در خصوص ايشان گفته شد.ايشان را داراي جامعيت در علوم اسلامي خواندند.دريكي از وبلاگها در مورد مرجعيت پس از ايشان سخناني نوشته شد.يكي از همين وبلاگها بابررسي وضعيت مرجعيت پس از آن مرحوم نوشت كه پس از وي آيات عظام منتظري،وحيد خراساني ،وسيستاني سه ضلع مهم مرجعيت شيعه را تشكيل مي دهد.وحرفهاي ديگري از اين قبيل.من به چنين مطالبي جز عنوان اغراق و شيفتگي نام ديگري نمي توانم بدهم.آري آيت الله العظمي بهجت در جواني به فراگيري فقه و اصول و فلسفه و عرفان وبالضروره تفسير پرداخته بود اما سيره شخصي و حيات علمي ايشان نشان مي دهد كه وي در درجه اول به عنوان عارف(اهل سيروسلوك نه اهل عرفان نظري) ودر درجه دوم به عنوان فقيه مطرح بودند وبه اين دو حوزه دلبستگي داشتند وفقط در زمينه فقه به تاليف كتاب پرداخته بودندودر زمينه هاي تفسير،فلسفه،كلام،حديث ورجال هيچ اثر ومطلب و نوشته اي از ايشان برجاي نمانده است ،فهرست آثار ايشان مدعاي مارا اثبات مي كندو بنده نيز كه به مطالعات اسلامي علاقمند هستم و اغلب آثار را مي بينم تا به امروز چنين نوشته هايي از ايشان نديده ام. اما مرجعيت پس از ايشان.اولا در عصري كه ما در آن قرار داريم عصر تعدد مراجع است و همزمان چندين مرجع مطرح هستند و لذا مثل زمانهاي سابق(مثل زماني كه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع مطلق بودند)نيست كه پس از فوت يك مرجع آینده مرجعيت قابل بررسي و تامل باشد.در شرايط فعلي پس از فوت يك مرجع مقلدان وي يابا اجازه مجتهد زنده در تقليد او باقي مي مانند(چنانچه فقهاي فعلي همگي بقاء برتقليد ميت را جايز مي دانند) و يا اينكه به مرجع ديگري مراجعه مي كنند.نكته ديگر اينكه فعلا مرجعيت به صورت حداكثري در هيچ كس متعين نيست و به عنوان نمونه تعداد مقلدان مقام معظم رهبري و آيت الله مكارم شيرازي از مقلدان آن سه مرجعي كه دوستمان نام برده بيشترندو آيت الله منتظري نیز مرجع محلي به شمار مي آيد.آری در حوزه نجف فعلا آیت الله سیستانی مرجع درجه اول محسوب می شود و درحوزه مشهد آیت الله حسینی زنجانی چنین جایگاهی دارد و در حوزه قم نیز سنتا آیت الله وحید خراسانی چنین موقعیتی دارد هرچند که مقلدان برخی از مراجع دیگر از مقلدان ایشان بیشتر است.
دو)ارج نامه دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني با عنوان خرد و خرد ورزي به تازگي منتشر شد.اينجانب نيز در این مجموعه مقاله اي به خدمت استاد تقديم كرده ام.اين ارج نامه نيز همانند ديگر ارج نامه هاصرفا پر است از تعريف و تجليل.ايشان را فيلسوف گفتگو ی تمام عیارلقب داده اندونوشته اند كه تمامي خصايص يك حكيم مسلمان در ايشان جمع است و وي فيلسوفي تاريخ نگر است و….بايد عرض كنم كه دكتر ديناني يكي از اساتيد مطرح فلسفه اسلامي است و در مواجهه با فلسفه اسلامي سبك و نظر به خصوصي داردوخود من نيز سواد فلسفه اسلامي ام بیشتر مرهون ارتباط با ايشان و مطالعه آثارشان است اما به ايشان نقد هاي جدي نيز وارد می دانم كه به تفصيل بايد بيان گردد.فقط به يك نكته اشاره مي كنم :ايشان اصلا اهل گفتگو نيست وفیلسوف گفتگوی کم عیاری هم نیست چه برسد به اینکه تمام عیار باشد .ایشان اهل جدال و جدل كلامي غیر احسن است و من تا به حال نديده ام كه ايشان در بحث مطلبي را بپذيردو به اصول گفتگو كه رسيدن به حقيقت است ملتزم باشد.در نظرات خودشان تعصب عجيبي دارند و نام آن را غيرت علمي گذاشته اند ودر برابر منتقدان ومخالفان خود عصباني مي شوندوپرخاش مي كنندوطرف مقابل را تحقير مي كنند.چندبار هم به خود ایشان عرض کردم که اساتید و دانش آموختگان فلسفه باید الگوهای عملی تواضع در برابر حقیقت باشند اما اثری نداشت.
سه )چند روز پيش فراخوان همايش بزرگداشت استاد اسماعيل رفيعيان را ديدم.تبريز كه عموما به مفاخر خود بي اعتنا است اين بارمي خواهد براي استاد رفيعيان همايش بزرگداشت برگزار كند.استاد رفيعيان انسان خوب و بزرگواري بود و من نيز به خدمت ايشان ارادت داشتم امااستاد رفيعيان نه در رشته خود استاد برجسته و محققي بود ونه اثر مكتوبي تاليف كرده بودبلكه بيشتر به عنوان رجل سياسي و انساني ميهن دوست مورد احترام همه بود،حتي در حوزه سياست نيز خاطرات خودش را ننوشته بود.حال فراخوان مقاله دادن در مورد ايشان چه معنايي دارد.شركت كنندگان از چه ودر باره چه خواهند نوشت.حتما همايش تبديل به محفل خاطره گويي خواهد شد.با چنين كارهايي اوضاع علمي و فرهنگي كشور را از اينکه است آشفته تر نسازيم و همه چيز را فداي مصلحت هاي خود و خود خواهي خود نكنيم.